۱- توجه کنید، ما یک بدن داریم، فکر داریم و هیجانات داریم. اینها روز مردن از کار میافتند.
خب در این هفتاد هشتاد سالی که عمر میکنیم، چرا اینها کار میکنند و از کار نمیافتند؟
چون یک نیرویی، یک نوری، یک هشیاری که به آن هشیاری خلأ یا عدم میگوییم و از جنس جسم نیست و نمیشود آن را دید، از اینها رد میشود و باعث میشود بدن و فکر و ذهن ما کار کنند.
حالا منظور زندگی این است که ما تا زمانی که در این جسم هستیم، هشیارانه و آگاهانه این نور و این هشیاری را شناسایی و به آن زنده بشویم.
هین ببین کز تو نظر آید به کار
باقیَت شَحْمیّ و لَحْمی پود و تار
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۱)
شَحْم: پیه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
توجه کن که از تو فقط زنده شدن به هشیاری نظر به درد میخورد؛ مابقی تو همه گوشت و پیه است.
یا دیدنِ دوست، یا هوایش،
دیگر چه کند کسی جهان را؟!
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۶)
این جهان فقط وسیله یا بهانهای برای دیدن دوست یعنی خداوند است؛ به غیر از این، به چه درد میخورد؟
۲- چرا ما این نور و هشیاری را حس نمیکنیم و به منظورمان نمیرسیم؟ چون فضا را بستیم و اجازه عبور نمیدهیم.
چه چیزی فضا را بسته است؟ فکر پشت فکر با سرعت بسیار زیاد، همانند یک خط ممتد فضا را کاملاً بسته است.
از برای غصّۀ نان سوختی
دیدۀ صبر و تَوَکُّل دوختی
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۴۴)
بهخاطر غصه و حرص و طمع همانیدگیها، با فکر پشت فکر خودت را سوختی و چشمِ صبر و توکل که از مرکز عدم میآید را بستی.
دیوِ حرص و آز و مُسْتَعجِلتَگی
نی تَأَنّی جُست و نی آهستگی
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۸۹)
آز: طَمَع
مُسْتَعجِلتَگی: به شتاب دویدن، مراد عجلۀ منذهنی است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
دیو یا همان منذهنی، با حرص و طمع و شتاب، از فکری به فکری دیگر برای بهدست آوردن همانیدگیها میپرد و هیچ صبر و تأمل و درنگی ندارد.
۳- فضاگشایی یعنی چه؟
یعنی فضای درون ما که بهوسیلهٔ فکرهای پشتسرهمِ ذهنمان بسته شده است، اکنون با کند شدنِ سرعت فکرها و توقف آنها باز شود. در این صورت است که آن هشیاریِ بیفرم در ما بالا میآید و به اصل خود زنده میشویم.
اندیشهات جایی رَوَد وآنگه تو را آنجا کَشَد
زاندیشه بگذر چون قضا، پیشانه شو، پیشانه شو
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۲۱۳۱)
اندیشه پشت اندیشه از ذهنت میگذرد و تو را با خودش میبرد و بدین صورت فضا بسته میشود. تو بیا از این اندیشههای همانیده بگذر تا از جنس خدا شوی و آنگاه همهاش رو به جلو حرکت میکنی و فضای درونت باز میشود.
اِحتِما کن، اِحتِما زَاندیشهها
فکرْ شیر و گور و، دلها بیشهها
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۹۰۹)
اِحتِما: پرهیز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
از اندیشیدن برحسب همانیدگیها پرهیز کن، چون فکرِ همانیده مثل شیر است که گورخر معانی را میخورد. یعنی از آنور زندگی میآید، ولی فکرهای مندار این زندگی را میبلعند.
اِحتِماها بر دواها سَروَر است
زآنکه خاریدن فزونیِّ گَر است
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۹۱۰)
گَر: کچلی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پرهیز از اندیشههای همانیده، بهتر از داروهای ذهنی و فکر پشت فکر است؛ زیرا اندیشیدن برحسب همانیدگیها مانند خاریدن سرِ کچل است که هی بدتر میشود و باعث اندیشههای بیشتری میشود.
اِحتِما اصلِ دوا آمد یقین
اِحتِما کن قوّهٔ جان را ببین
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۹۱۱)
بنابراین پرهیز از اندیشههای همانیده قطعاً اصلِ دوای ماست. پس پرهیز کن تا جان اصلی خودت را ببینی.
۴- چگونه فکرهای خود را کُند کنیم تا فضا باز شود؟
توجه کنید، فکرها درواقع تصویری از وضعیتها و اتفاقات جهانِ بیرون را نشان میدهند. علت سرعتِ زیاد فکرها این است که ما با موضوع این اتفاقات و وضعیتها همانیده هستیم و بنابراین در مرکز ما قرار دارند و برای ما مهم هستند.
درنتیجه اگر همانیدگیها را از اهمیت بیندازیم، اتفاقات و وضعیتها برای ما مهم نخواهند بود و به دنبال آنها فکر پشت فکر در ذهن ما شروع به حرکت نخواهد کرد. پس فضا باز خواهد ماند. یعنی فقط کافی است که ما فضا را نبندیم.
ز حرف بگذر و چون آب نقشها مپذیر
که حرف و صوت ز دنیاست و هست دنیا پُل
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۱۳۵۸)
حرفها و گفتوگوهای ذهنت را جدی نگیر و از آنها بگذر؛ مثل آبْ روان باش و هیچ نقش و تصویری که ذهن نشان میدهد را به خودت نگیر؛ زیرا این حرفها مربوط به ماجرای این دنیاست که اهمیت ندارند و فقط بهانهای برای زنده شدن به منظورمان هستند.
جامِ مُباح آمد، هین نوش کُن
بازرَه از غابِر و از ماجرا
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۷)
مُباح: حلال
جامِ مُباح: شرابِ حلال
بازرهیدن: نجات پیدا کردن، رها شدن
غابِر: گذشته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
شراب حلال که هر لحظه از فضای بازشده میرسد را نوش کن و خودت را از زمان گذشته و بهطور کلی ماجرای این جهان و اتفاقاتش نجات بده.
۵- فضاگشایی یعنی چه؟
ما همانیدگی داریم که برای ما مهم هستند و درنتیجه در مرکز ما قرار گرفتهاند. اتفاقات و وضعیتهای بیرون باعث کم و زیاد شدن این همانیدگیها میشوند. از طرفی، فکرهای ما این وضعیتها و اتفاقات را نشان میدهند.
حالا، چون آن اتفاقات و وضعیتها که مربوط به همانیدگیهای ما میباشند، برای ما مهم است، بهناچار فکرهای مربوط به آنها با سرعت زیاد در ذهن ما شروع میشود و فضا بسته میشود.
فضاگشایی یعنی از اهمیت انداختن اتفاقات و وضعیتها، و حس هویت را از آنها بیرون کشیدن، که منجر به کند شدن فکرها و ایجاد فاصله بین آنها میشود.
نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی رسیدهست
غمِ بیش و غمِ کم را رها کن
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۱۹۰۵)
نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی: از روح خود در او دميدم. اشاره به آفرينش آدم است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یعنی این لحظه خداوند میخواهد در ما بدمد و ما را زنده کند؛ بنابراین تو بیا غمِ بیشوکم ذهن را رها کن و وضعیتهایی که نشان میدهد را جدی نگیر.
۶- فضاگشایی به زبان ساده یعنی «اینکه من الآن در چه وضعیتی هستم و چه اتفاقاتی دارد بهوجود میآید»، اینها هیچکدام مهم نیست.
بلکه اینها همه بهانهای است که من با نادیده گرفتن آن، ورای ذهن بیایم و بدین ترتیب هشیارانه از جنس اولیهام بشوم و نورِ هشیاری را حس کنم. این است منظور انسان.
یار در آخر زمان کرد طَرَبسازیای
باطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازیای
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳)
خداوند در آخر زمان روانشناختیِ ذهن، شادی و طرب را قرار داده؛ بنابراین اتفاقات که ظاهر هستند را بازی بگیر و خودِ فضای گشودهشده که اصل است را جدی بگیر.
ننگرم کس را وگر هم بنگرم
او بهانه باشد و، تو مَنْظَرم
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹)
مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
به هر چیزی که ذهن نشان میدهد نگاه نمیکنم؛ اگر هم نگاه کنم، درواقع بهانهای برای فضاگشایی است که خدا را ببینم.
حَیْثُ ما کُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُم
نَحْوَهُ هٰذَا الَّذی لَمْ یَنْهَکُم
(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴۵)
«در هر وضعیتی هستید روی خود را بهسویِ آن وحدت و یا آن سلیمان بگردانید که این چیزی است که خدا شما را از آن بازنداشتهاست». یعنی در هر وضعیتی هستید مهم نیست، فقط فضا را باز کنید.
۷- حالا وقتی این وضعیتها و اتفاقات را از اهمیت انداختم و جدی نگرفتم، در حالت پذیرش و رضا قرار میگیرم؛ درنتیجه به منبع یا چشمه یا نیرویی متصل میشوم که دارای خرد و شعور است، خردی که کل کائنات را اداره میکند. بنابراین با استفاده از این عقل و خرد میتوانم وضعیتم را درست کنم.
یعنی اگر وضعیت ما خراب است، به این علت است که ما به منبعِ عقل و خرد کل که همان عقل خداوند است دسترسی نداریم و حالا برای درست شدن وضعیتمان باید این اتصال برقرار شود؛ در این حالت، به خرد کل وصل هستیم که میتوانیم با فکرهای جدید و خلاقیت خود، وضعیتهای بیرونیمان را درست کنیم.
عقلِ جُزوی گاه چیره، گَه نگون
عقلِ کلّی ایمن از رَیبُالْمَنُون
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١١۴۵)
نگون: سرنگون
رَیبُالْمَنُون: حوادثِ ناگوارِ روزگار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عقل منذهنی گاهی موفق میشود، گاهی سرنگون میشود، ولی هیچوقت از اتفاقات بد مصون نمیماند؛ درحالیکه عقل کل ایمن از اتفاقات بد است.
گَر بِپَرّانیم تیر، آن نی زِ ماست
ما کمان و تیراَندازَش خداست
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۶)
وقتی فضا را باز کنیم، خدا از طریق ما فکر میکند و تیر میاندازد؛ ما کمان هستیم و خداوند از طریق ما تیر میاندازد.
۸- بنابراین اینکه میگوییم وضعیتها و اتفاقات مهم نیست، به این معنا نیست که نمیخواهیم وضعیت را درست کنیم؛ بلکه به این معنی است که من باید در این لحظه اول به منظورم عمل کنم و منظورم این است که مستقل از اینکه در چه وضعیتی هستم و چه اتفاقی دارد میافتد، از ذهن خارج شوم و به اصل خود زنده بشوم؛ این مهمترین کار من است. حالا در این حالت به خرد کل وصل هستم و میتوانم با استفاده از این خرد، وضعیت خود را به بهترین حالت ممکن تغییر بدهم.
بیوفایی دان، وفا با ردِّ حق
بر حقوقِ حق ندارد کس سَبَق
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣٢۴)
ردِّ حق: آنکه از نظرِ حقتعالی مردود است.
سَبَق: پیشی گرفتن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اگر اتفاقاتی که ذهن نشان میدهد را جدی بگیریم و به مرکزمان بیاید، درواقع بیوفایی به خداوند کردهایم و حتماً تنبیه خواهیم شد؛ زیرا هیچکس نمیتواند جای خداوند را در مرکز ما بگیرد.
در پناهِ شیر کَم ناید کباب
روبَها، تو سوی جیفه کم شتاب
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۴۲)
جیفه: لاشه، مردار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
فضا را باز کن، در پناه شیر یعنی خداوند همهچیز هست؛ پس روباهبازی نکن و سوی همانیدگیها نرو.
۹- فضاگشایی یعنی خارج شدن از ذهن. این احتمال بسیار وجود دارد که ما فضاگشایی را با ذهنمان انجام دهیم.
یعنی مثلاً در ذهنمان تصور میکنیم که آیا من در حالت فضاگشایی هستم. یا فکرهایی میکنیم که تجسمِ فضاگشایی است، خود فضاگشایی نیست. به همین دلیل است که ما نمیتوانیم در مورد چگونگی فضاگشایی صحبت کنیم، چون که صحبت کردن در مورد چگونگی مربوط به ذهن است، درحالتیکه فضاگشایی یعنی بیرون آمدن از ذهن و پریدن از آن.
کِی تراشد تیغ دستهٔ خویش را
رُو به جرّاحی سپار این ریش را
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۲)
ریش: زخم، جراحت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
همانطور که چاقو دستهٔ خودش را نمیبُرد، منذهنی هم نمیتواند خودش را از بین ببرد؛ بلکه فقط با فضاگشایی و بیرون پریدن از ذهن میتوان این زخم را درمان کرد.
سِیرِ جسمانه رها کرد او کنون
میرود بیچون نهان، در شکلِ چون
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۸۱)
درست است که در این جسم هستیم، ولی بهصورت بیچون و پنهان، با فضاگشایی به سمت اصلمان حرکت میکنیم.
۱۰- حالا اگر یک نفر فضاگشایی نکند چه میشود؟
اگر ما فضاگشایی کنیم، اتفاقات و وضعیتها به گونهای رخ خواهند داد که بیرون ما در بهترین حالت خود قرار خواهد گرفت. ولی اگر فضا را ببندیم، اتفاقات به گونهای رخ خواهند داد که به همانیدگیهای ما که باعث بستن شدن فضا میشوند صدمه وارد میشود و بنابراین بیرون ما خراب خواهد شد؛ تا بدین طریق یاد بگیریم همانیدگی را رها کنیم تا فضا باز بشود.
اگر فضا را ببندیم و فضاگشایی نکنیم، با زور و تنبیه مجبور خواهیم شد که این کار را بکنیم؛ چون این کار منظور و طرح زندگیست و کسی نمیتواند آن را انکار کند.
از ترازو کم کُنی، من کم کنم
تا تو با من روشنی، من روشنم
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰)
خداوند میگوید اگر فضاگشایی کنی، صاحب همهچیز من میشوی؛ اگر فضا را ببندی و چیزی را بهجای من در مرکزت قرار دهی، تنبیه خواهی شد.
۱۱- توجه کنید اگر ما فضا را باز کنیم و به آن نور و هشیاری که از ما رد میشود، هشیارانه زنده بشویم، آن هشیاری کامل است و با خودش همهچیز دارد؛ شادی دارد، هدایت دارد، عقل دارد، اصلاً همهچیز دارد؛ درنتیجه زندگی ما در همهٔ جنبهها شکوفا خواهد شد و ما نیاز به هیچچیز و هیچکس نداریم؛ زیرا به سرچشمهٔ همهٔ برکات و نعمتها وصل شدهایم.
کِشتِ اوّل کامل و بُگْزیده است
تخمِ ثانی فاسد و پوسیده است
(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۹)
کشت اول یعنی فضای گشودهشده کامل است و همهچیز در آن هست. تخم ثانی یعنی همین ذهن و اتفاقات، فاسد و پوسیده است.
که درونِ سینه شرحت دادهایم
شرح اندر سینهات بنْهادهایم
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷)
از زبان خداوند میگوید که سینهات را باز کردهایم و فضای گشودهشده را برای تو قرار دادهایم.
تو هنوز از خارج آن را طالبی
مَحْلَبی، از دیگران چون حالِبی؟
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۸)
مَحْلَب: جای دوشیدن شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت)
حالِب: دوشندهٔ شیر، در اینجا بهمعنیِ جویندهٔ شیر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ولی تو هنوز شادی و خوشبختی را از بیرون میخواهی؟! تو خودت محل شیر یعنی شادی هستی، چگونه از دیگران آن را طلب میکنی؟!
چشمهٔ شیر است در تو بیکنار
تو چرا می شیر جویی از تَغار؟
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۹)
تَغار: ظرف سفالی بزرگی که در آن ماست میریزند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
چشمهٔ شیر در کنار توست، تو چرا از ظرف سفالیِ ذهن شیر طلب میکنی؟!
۱۲- همهٔ مردم در جستوجو هستند؛ آنها درواقع دنبال اصل خودشان میگردند، ولی متأسفانه در جای اشتباه. آنها دارند در چیزهای بیرونی که ذهن نشان میدهد اصل خود را جستوجو میکنند، درحالیکه فقط با فضاگشایی و خارج شدن از ذهن میتوانند موفق بشوند.
مَنفَذی داری به بحر، ای آبگیر
ننگ دار از آب جُستن از غدیر
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۰)
غدیر: آبگیر، برکه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
تو مانند آبگیری هستی که به دریای فضای گشودهشده راه داری؛ خجالت بکش از اینکه از برکهٔ ذهن آب بگیری.
که اَلَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز؟
چون شدی تو شرحجو و کُدیهساز؟
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱)
کُدیهساز: گداییکننده، تَکدّیکننده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مگر طبق آیهٔ قرآن که میگوید «آیا سینهات را نگشودیم»، فضا را در درونت باز نکردیم؟ پس تو چرا از ذهنت گدایی میکنی؟!
درنگر در شرحِ دل در اندرون
تا نیاید طعنه لاتُبْصِرُون
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲)
لاتُبْصِرُون: نمیبینید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
فضا را باز کن، وگرنه از طرف خداوند تنبیه میآید و طعنه میزند که مگر مرا نمیبینید؟!
۱۳- ما راهی جز فضاگشایی نداریم. تا زمانی که با فضاگشایی، ورای اتفاقات و وضعیتها نیاییم و به خداوند زنده نشویم، امکان ندارد بتوانیم به آرامش و شادی و موفقیت برسیم؛ امکان ندارد، چون این بر خلاف قانون زندگی است.
ای رفیقان، راهها را بست یار
آهویِ لنگیم و او شیرِ شکار
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۶)
جز که تسلیم و رضا کو چارهای؟
در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۷)
کو: کجاست؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ای انسان، خداوند راههای ذهنی را بستهاست؛ ما همانند آهوی لنگی در برابر شیر هستیم که جز تسلیم و رضا چارهای نداریم.
۱۴- هیچچیزی در بیرون خوشبختی ندارد. هیچکدام از چیزها و یا آدمهایی که ذهن ما نشان میدهد، خوشبختی و زندگی ندارد. بنابراین بیرون هیچ خبری نیست و همهچیز در درون ماست؛ درک عمیق این موضوع باعث میشود بتوانیم جهان و اتفاقاتش را جدی نگیریم و بنابراین فکرها کند بشوند و فضا در درون ما باز شود.
جز دشت عدم قرارگه نیست
چون نیست وجود را وفایی
بر سفرۀ خاک ترهای نیست
هر سوی ز چیست ژاژخایی
عالم مردار و عامه چون سگ
کی دید ز دست سگ سخایی
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۶۹)
تَرّه: مجازاً هر چیزِ حقیر
ژاژخایی: بیهودهگویی
سَخا: بخشش؛ کَرَم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
جز فضای گشودهشده و مرکز عدم، هیچجا قرار نداریم. این دنیا و اتفاقاتش به اندازهٔ یک تره هم خوشبختی ندارد، بنابراین اینهمه سروصدا و جدی بودن برای چیست؟
فضاگشایی
منتشر شده در 2026/10/04
22:53 |
