۱- منذهنی چیست؟
ما همانیدگیهای مختلفی داریم. هر همانیدگی فکرهای مخصوص خودش را دارد. بنابراین دائماً در ذهن ما فکر پشت فکر میگذرد که مربوط به تصاویری است که وضعیت و اندازهٔ همانیدگیهای ما را نشان میدهند. به این سیستم فکریِ حاصلشده از همانیدگیها «منذهنی» میگوییم.
کاه باشد کاو به هر بادی جَهَد
کوه کِی مر باد را وزنی نَهَد؟
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۵)
هر طرف غولی همی خوانَد تو را
کِای برادر، راه خواهی؟ هین بیا
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۶)
غول: موجودی که در بیابانها به انسانها راهِ غلط نشان میدهد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ره نمایم، همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راهِ دقیق
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۷)
۲- منذهنی چیست؟
به مجموعهٔ فکرهای هویتدار که یکی پس از دیگری از ذهن ما رد میشوند و مربوط به همانیدگیهای ما میباشند «منذهنی» میگوییم.
فکرهای منذهنی دارای هویت و بار هستند و باعث ایجاد هیجانهای بسیار مخرب در ما میشوند.
در خبر بشنو تو این پندِ نکو
بَیْنَ جَنْبَیْکُمْ لَکُمْ اَعْدیٰ عَدُو
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۶۶)
« تو این اندرزِ خوب را که در یکی از احادیثِ شریف آمده بشنو و به آن عمل کن: سرسختترین دشمن شما در درونِ شما است.»
طُمطراقِ این عدو مشْنو، گریز
کاو چو ابلیس است در لَجّ و ستیز
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۶۷)
طُمطراق: سروصدا، نمایشِ شکوه و جلال، آوازه، خودنمایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
۳- بهعنوان مثال، یک فکر از ذهن ما میگذرد که وضعیتی را نشان میدهد که پول ما کم شده است.
به دنبال آن، فکرهای دیگر شروع میشود که همگی دارای بار و هویت هستند و روی ما تأثیر میگذارند و حال ما را بالا و پایین میکنند.
از طرف دیگر، چون با بدن خود همانیده هستیم، فکرهای مربوط به آن نیز شروع میشود. دوباره از طرف دیگر، فکرهای مربوط به یک انسانی که با او همانیده هستیم شروع میشود.
یعنی این فکرها همانند تصاویر پشتسرهم از ذهن ما رد میشوند و مانند یک فیلم سینمایی، بدون وقفه در حال حرکت هستند. یعنی اینقدر سریع حرکت میکنند که ما بههیچوجه متوجهٔ فاصلهٔ بین دو فکر نمیشویم.
۴- توجه کنید که منذهنی یک موجود فکریِ مندرآورده و توهمی است که ما آن را ساختهایم و اصلاً چنین چیزی وجود ندارد.
ما چون استعداد فکر کردن داریم، این قابلیت را داریم که هر چیزی در جهان بیرون را در ذهنمان تجسم کنیم.
ما یک پولِ واقعی داریم، یک فکرِ پول داریم. یک پدر و مادر واقعی داریم، یک پدر و مادرِ فکری داریم. یک بدن و چهرهٔ واقعی داریم، یک فکرِ بدن و چهره داریم و ... .
حالا فکر پول، خود پول نیست. فکر پدر و مادر، خود پدر و مادر نیست. اصلاً فکرهای مربوط به این چیزها وجود ندارند و فقط تصاویر ذهنی هستند.
بنابراین ما در منذهنی با یک سری تصاویر ذهنی که درواقع سایه هستند سروکار داریم و با آنها ارتباط برقرار میکنیم.
مرغ، بر بالا پَران و سایهاش
میدود بر خاک، پَرّان مرغْوَش
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۴۱۷)
ابلهی، صیّادِ آن سایه شود
میدود چندانکه بیمایه شود
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۴۱۸)
بیخبر کآن عکسِ آن، مرغِ هواست
بیخبر که اصلِ آن سایه کجاست
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۴۱۹)
تیر اندازد به سویِ سایه او
تَرْکَشَش خالی شود از جستجو
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۴۲۰)
تَرکَشِ عمرش تهی شد، عُمر رفت
از دویدن در شکارِ سایه، تَفْت
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۴۲۱)
تَفْت: باحرارت، شتابان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
۵- علت تمام دردهای ما چیست؟
این است که ما خودمان را مساوی منذهنی و فکرهایش میدانیم. یعنی خودمان را بهصورت یک موجود ذهنی تصور کردهایم و میگوییم این «من» هستم، منی که ذهنی است.
چطور ممکن است که فکرِ یک چیزی یا کسی در ذهن ما که فقط یک تصویر ذهنی و سایهای از آن چیز است، ما را اینهمه بیچاره کند؟!
جمله خَلقان، سُخرهٔ اندیشهاند
ز آن سبب خسته دل و، غمپیشهاند
(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۵۹)
چرا ز اندیشهای بیچاره گشتی؟
فرورفتی به خود، غمخواره گشتی؟
(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۶۰)
۶- منذهنی یک ساختار و یک محتوا دارد. ساختارش برای همهٔ انسانهای جهان یکسان است و بدین صورت است که چون همانیدگی داریم، ناچاراً و بالاجبار فکرهای هویتدارِ مربوط به آنها شروع به حرکت در ذهن ما میکنند.
محتوای منذهنی، موضوعِ آن فکرها میباشد و برای هر انسان با توجه به فرهنگِ جامعه و خانوادهاش متفاوت است. مثلاً یک نفر با یک باور خاص همانیده است و دیگری با باور دیگر.
بنابراین ریشه و عامل بهوجودآورندهٔ منذهنی، داشتن همانیدگی است. اگر همانیدگی داشته باشیم، قطعاً منذهنی هم در ما بهوجود میآید، درنتیجه ناچاراً درد و خرابی هم بهوجود خواهد آمد.
۷- چرا منذهنی درست میکنیم؟
اصل ما عدم یا همان خلأ است، هشیاری بیفرم است. این هشیاریِ بیفرم در حیوان و نباتات قابل شناسایی نیست. ولی برای انسان، ذهن محل ملاقات با خداوند و شناساییِ این هشیاری بیفرم است.
ما پس از ورود به این جهان، وارد ذهن میشویم و یاد میگیریم برای بقا باید مثلاً پول دربیاوریم، به اندازه کافی غذا بخوریم و ... .
بدین ترتیب با چیزهایی که به ما میگویند مهم است همانیده میشویم. یعنی این همانیدن و ساختن منذهنی لازم و ضروری است، اما به مدت کوتاه و موقت، مثلاً تا ده دوازده سالگی.
تا ما بدین صورت جدایی را تجربه کنیم و پس از آن، از منذهنی خارج و به هشیاری اولیه زنده بشویم و بتوانیم خودمان را بهعنوان امتداد خداوند شناسایی کنیم.
۸- یعنی طرح خداوند این بوده که ما برای مدت کوتاه و موقت، منذهنی درست کنیم تا جدایی را تجربه کنیم و پس از آن ایندفعه هشیارانه و آگاهانه از جنس هشیاری اولیه بشویم؛ این است منظور انسان.
بادْ تُند است و چراغم اَبْتَری
زو بگیرانم چراغِ دیگری
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۰۸)
اَبْتَر: ناقص و بهدردنخور
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
تا که روزی کاین بمیرد ناگهان
پیشِ چشمِ خود نهد او شمعِ جان
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۱۱)
۹- اگر ما منذهنی را نگه داریم و پس از ده دوازده سالگی ادامه دهیم چه میشود؟
خداوند یا زندگی سیستمِ منذهنی را اینطوری طرح کردهاست که ما هر جسمی را به مرکزمان بیاوریم و با آن همانیده بشویم، آن جسم خراب میشود.
قانون خداوند به این صورت است که با هر چیزی یا هر کسی همانیده بشویم، اتفاقات به گونهای میافتند که به آن همانیدگی صدمه وارد میشود؛ و ما چون هویت و ارزش خود را مساوی آن همانیدگی میدانیم، دچار هیجاناتی مثل ترس، خشم، حسادت و غیره میشویم. به همین دلیل است که مولانا اسم منذهنی را «خرّوب» به معنای بسیار خرابکننده گذاشته است.
گفت: نامت چیست؟ برگو بیدهان
گفت: خَرّوب است، ای شاهِ جهان
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۶)
خَرّوب: بسیار خرابکننده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
گفت: اندر تو چه خاصیّت بُوَد؟
گفت: من رُستَم، مکان ویران شود
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۷)
رُستَم: از مصدر رُستَن بهمعنیِ روییدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
من که خَرّوبم، خرابِ منزلم
هادمِ بنیادِ این آب و گِلم
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۸)
هادِم: ویرانکننده، نابودکننده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
۱۰- علت اینهمه بیچارگی و بدبختی بشر، نفهمیدن این قانون خداوند است که ما حق نداریم چیزی را در مرکزمان قرار دهیم. مرکز ما باید خالی باشد.
ما هر لحظه منذهنی را بزرگتر، محکمتر و سفتتر میکنیم، از آن طرف طبق قانون خداوند خرابی و درد بیشتر میشود. بعد انتظار داریم زندگی ما درست شود و به آرامش و خوشبختی برسیم!
بیوفایی دان، وفا با ردِّ حق
بر حقوقِ حق ندارد کس سَبَق
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣٢۴)
ردِّ حق: آنکه از نظرِ حقتعالی مردود است.
سَبَق: پیشی گرفتن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
از خدا غیرِ خدا را خواستن
ظنِّ افزونیست و، کُلّی کاستن
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳)
۱۱- منذهنی نیز برای خودش عقلی دارد که پایه و اساسش «هرچه بیشتر بهتر» است. یعنی مجموعهٔ همانیدگیهای ما منجر به تشکیل یک سیستم فکریِ توهمی بهنام منذهنی میشود که تمام عقل و دانش و قدرت و هدایتش براساس زیاد کردن این همانیدگیها است.
دوزخ است این نفس و، دوزخ اژدهاست
کاو به دریاها نگردد کمّ و کاست
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۷۵)
هم نگردد ساکن از چندین غذا
تا ز حق آید مر او را این ندا
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۷۸)
سیر گشتی سیر؟ گوید: نَیْ هنوز
اینْت آتش، اینْت تابش، اینْت سوز
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۷۹)
عالَمی را لقمه کرد و درکشید
معدهاش نعرهزنان: هَلْ مِنْ مَزید
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۸۰)
۱۲- منذهنی از فکر ساخته شده است. فکرها همه جسم هستند و اجسام بیرونی را نشان میدهند. اجسام از هم جدا هستند و هیچکدام شبیه هم نیستند.
حالا ما چون خودمان را مساوی منذهنی و فکرهایمان میدانیم، پس خودمان و دیگران را جسم میبینیم و چون جسمها از هم جدا هستند، احساس جدایی از خودمان و تمام انسانها میکنیم.
بنابراین منذهنی فقط جدایی را میشناسد و احساس عشق و یکی بودن با کسی نمیکند. ما حتی فرزندانمان را جسم میبینیم و احساس یکی بودن با آنها نمیکنیم.
به علت جداییِ منذهنی است که ما خودمان را مقایسه میکنیم و به حسادت میافتیم، چون همهچیز را جسم میبینیم.
هست احوالم خِلافِ همدگر
هریکی با هم مخالف در اثر
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱)
چونکه هر دَم راهِ خود را میزنم
با دگر کس سازگاری چون کنم؟
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۲)
موجِ لشکرهایِ احوالم ببین
هریکی با دیگری در جنگ و کین
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳)
من ذهنی چیست؟
منتشر شده در 2026/09/13
14:00 |
