2025/12/26

برنامه تلفنی شماره ۲-۱۰۴۴

 «دایرۀ عدم»

جان‌هایِ خَلق پیش از دست و پا
می‌پریدند از وفا اندر صفا
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۵)

ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطفِ تو ناگفتۀ ما می‌‌شنود
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۰)

لَذّتِ هستی نمودی نیست را
عاشقِ خود کرده بودی نیست را
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۰۶)

مُنْبَسِط بودیم و یک جوهر همه
بی‌‌سَر و بی‌‌پا بُدیم آن سَر همه‌‌
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۸۶)

منبسط: گسترده، گشاده، بدون قید و تَعَیُّن.
بی‌سَر و بی‌پا: کنایه از نامحدود و نامُعَیَّن.
آن سَر: کنایه از عالم غیب، ذات حق.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یک گوهر بودیم همچون آفتاب
بی‌ گره بودیم و صافی همچو آب
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۸۷)

«دایرۀ همانش»

چون به صورت آمد آن نورِ سَرَه
شد عدد چون سایه‌‌هایِ کُنگره‌‌
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۸۸)

نورِ سَره: پاک و خالص و گزیده
کنگره: دندانه‌های مثلث یا نیم‌دایره که از گل، سنگ، یا آجر بر بالای دیوار، برج و بارو می‌سازند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

مُفترِق شد آفتابِ جان‌ها
در درونِ روزنِ ابدان‌ها
(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۸۶)

مُفترِق: پراکنده‌شونده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چون به امرِ اِهْبِطُوا بندی شدند
حبسِ خشم و حرص و خرسندی شدند
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۶)

اِهْبِطُوا: فرودآیید، هُبوط کنید.
بندی: اسیر، به بند درآمده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

هوش را توزیع کردی بر جهات
می‌نیرزد تَرّه‌ای آن تُرَّهات
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۴)

تَرّه‌: گیاهی که جزو سبزی‌های خوردنی است.
تُرَّهات: سخنان یاوه و بیهوده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

آبِ هُش را می‌کَشَد هر بیخِ خار
آبِ هوشت چون رسد سویِ ثِمار؟
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۵)

هُش: مخفف هوش
ثِمار: میوه‌ها، کنایه از حاصل و نتیجه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

لیک چون در رنگ گُم شد هوشِ تو
شد ز نور، آن رنگ‌ها روپوشِ تو
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۲۲)

عقلِ تو قسمت شده بر صد مُهِمّ
بر هزاران آرزو و طِمّ و رِمّ
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٣٢٨٨)

طِمّ: دریا و آب فراوان
رِمّ: زمین و خاک
طِمّ و رِمّ: منظور از طِمّ و رِمّ در این‌جا، آرزوهای دنیوی است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تو ز صد یَنبوع، شربت می‌کَشی
هرچه زآن صد کم شود، کاهَد خَوشی
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٣۵٩٧)

یَنبوع: چشمه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

جانِ قسمت گشته بر حشوِ فلک
در میانِ شصت سو‌د‌ا مشتر‌ک
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۹۶)

هر یکی را هست در دل صد مراد
این نباشد مذهبِ عشق و وَداد
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۴۳)

آموزه‌های گنج حضور

درواقع این تغییر در «لامکان» ما است که تغییر در مکان ما را رقم می‌زند و این یعنی تغییرات از درون به بیرون است، یعنی مرکز ما باید تغییر کند.

تمام دردها، رنجش‌ها و خشم‌ها از مقاومت نسبت‌به اتفاق این لحظه ایجاد می‌شوند. هرچه از روی خشم عمل کنیم غلط‌تر می‌بینیم. با هر چیزی هم‌هویت شویم، به‌ همان اندازه به لحاظ هشیاری ضعیف می‌شویم.

هر موقع ترس دارید بدانید یک چیز تغییرپذیر در مرکز شما است، تا آن را نیندازید نمی‌توانید با خدا یکی شوید. «حیرانی» یعنی این‌که ما از طریق فکر نمی‌توانیم این لحظه و زندگی را بشناسیم. ما زمانی از گذشته و آینده جمع شده و در این لحظه ساکن می‌شویم که تمام همانیدگی‌ها را انداخته باشیم، زیرا این همانیدگی‌ها هستند که ما را به گذشته و آینده می‌برند. انداختن یک همانیدگی یعنی این‌که توجه را از روی آن برداریم.

به‌محض این‌که با چیزی هم‌هویت شویم توقع و انتظار به‌وجود می‌آید. صفر کردن مقاومت در مقابل اتفاق این لحظه، یعنی باز کردن فضا برای اتفاق.

قوانین زندگی با فکرهای ما تغییر نمی‌کنند. اگر قوانین زندگی را رعایت نکنیم پیشرفت نمی‌کنیم. وقتی یک چیز را به‌دست می‌آوریم، موقتاً خوشحال می‌شویم، اما چون نارضایتی در ذات من‌ذهنی است، مجدداً ناراضی می‌شویم و نارضایتی سبب مقاومت می‌شود.