متن پیغام آقای فرهنگ از رشت در برنامه تلفنی شماره ۲-۱۰۶۵
از خدا غیرِ خدا را خواستن
ظنِّ افزونیست و، کُلّی کاستن
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳)
همانگونه که گفته شد نکات مستحیله به معنای حالات دگرگون شده و تغییر شکل یافتهٔ خاصیتهای اصیلی است که بنا به لطف و ذات زندگی در جوهر ما گذاشته شده است. اما من ذهنیبه مرور تمام این کیفیتها را بواسطه عدم توانایی در ادراک و تجربه آنها به خصلتهای بدلی و کپیهای بی مصرف درآورده است.
چرا دنیا به نکته مستحیله
فریبد چون تو زیرک را به حیله
دیوان شمس غزل شماره ۱۹۱۷
مستحیله به معنی مبدّل و دگرگون شده
در این متن سعی شده است به دو نمونه دیگر از خاصیتهای اصیلی که به مرور تغییر ماهیت داده و به کلی از اصل خود دور افتادهاند اشاره شود.
طلب : طلب در جایگاه اصلی خود خواست و نیرویی است که انسان با اتکا به آن از جهان فرم و همانیدگیها به اصل خود باز میگردد.
مولانا طلب راستین را موهبتی از طرف خداوند میداند:
بیطلب، تو این طلبْمان دادهای
بیشمار و حَدّ، عطاها دادهای
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۳۸)
اما طلب در نکنه مستحیله جهت خود را به کلی عوض کرده است. به نحوی که به خاصیتی برای ارضای خواستنهای بی پایان من ذهنی درآمده است.
طلب در نکنه مستحیله در خدمت من ذهنی درآمده و در نتیجه به طلب پول و ثروت، طلب تایید و توجه، طلب جاه و مقام و طلب لذت های زودگذر مبدل شده است.
همانگونه که بارها در برنامه گنج حضور تاکید شده است ذات ما از جنس فراوانی و کوثر است.
من ذهنی فراوانی زندگی را در انباشت همانیدگیها و زندگی خواستن از آنها جستجو میکند. خداوند در آیات اول و دوم سوره تکاثر به این مرض من ذهنی اشاره فرموده است:
أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (۱)
حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (۲)
«فزون خواهی شما را سرگرم کرده است تا بدانجا که گورها را دیدار میکنید.»
بنابراین تکاثر نکته منحرف شده و مستحیله کوثر و فراوانی است.
در کوثر میل و طلبمان در جهت گسترش فضا و عمق بیشتر است، اما در تکاثر همین میل و طلب در جهت زیاد کردن همانیدگیهاست.
حرص اندر عشقِ تو فخر است و جاه
حرص اندر غیرِ تو ننگ و تباه
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۵۵)
طی ابیاتی از مولانا در برنامه شماره ۱۰۶۵ گنج حضور آموختیم که خوشبختانه میتوانیم طلب را که در شکل مستحیله به شهوت و خواست من ذهنی بدل شده، این بار با قطع زندگی خواستن از همانیدگیها، مجددا به اصل آن بازگردانیم:
چون ببندی شهوتش را از رَغیف
سرکُنَد آن شهوت از عقلِ شریف
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۲۳)
همچو شاخی که بِبُرّی از درخت
سر کُنَد قوّت ز شاخِ نیکبخت
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۲۴)
دعا : دعا به معنی نیاز ، شکستگی و انکسار یا صفر کردن من ذهنی در حضور خداوند است . دعا در راه معنوی کمک خواستن از زندگی در جهت تبدیل هشیاری ،خلاصی از من ذهنی و لطیفتر شدن است.
مولانا در جای جای مثنوی دعا را در همین معنا بکار گرفته است:
دستِ اشکسته برآور در دعا
سویِ اِشکسته پَرَد فضلِ خدا
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۳)
جز تو، پیشِ کی بر آرد بنده دست؟
هم دعا و هم اجابت از تو اَست
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۴۹۹)
هم ز اوّل تو دهی میلِ دعا
تو دهی آخِر دعاها را جزا
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۰۰)
خاکِ ما را ثانیا پالیز کن
هیچ نِی را بارِ دیگر چیز کن
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۱۸)
باز خَر، ما را ازین نفسِ پلید
کاردش تا استخوانِ ما رسید
(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۴۵)
چون دُعامان امر کردی، ای عُجاب
این دعایِ خویش را کن مُستَجاب
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۲۰)
مولانا میفرماید جان من ذهنی با این نوع دعا که برخاسته از صدق و نیاز و حضور است، بیگانه است، چرا که فضاگشایی برای من ذهنی مقدر نشده است:
جانِ جاهل زین دعا جُز دور نیست
زآنکه یاربّ گفتنش دستور نیست
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۸)
اما در شکل مستحیله دعای من ذهنی، بوالفضولانه و دخالت در حکم و قضای الهی است به نحوی که دعا را ابزاری برای حفظ یا زیاد کردن همانیدگیهایش میخواهد.
مرز میان دعای اصیل و دعای مستحیله زمانی باریک میشود که من ذهنی با اقتباس سطحی از سوز و نیاز واقعی، میخواهد به اهداف نازل و این جهانی خود برسد.
مولانا این نوع دعا را دعای کوردلان و نفرینی برای دعا کننده میداند:
مَکسبِ کوران بُوَد لابه و، دعا
جز لبِ نانی نیابند از عطا
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۲۶)
این چنین نفرین، دعا پندارَد او
چشم نگشاید، سری بَر نآرَد او
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۳۵)
