دوزخست آن خانه کآن بیروزن است
اصلِ دین، ای بنده روْزَن کردن است
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۴۰۴)
با توجه به فرمایشات جناب آقای شهبازی در برنامههای ۱۰۶۳ و ۱۰۶۴ گنج حضور پیرامون نکات مستحیله آموختیم زمانی که بعنوان امتداد زندگی وارد این جهان میشویم دارای خاصیتهای اصیل و مفیدی هستیم که همان خاصیتهای خداوندی است. اما پس از تشکیل من ذهنی تمام این خصوصیات مُبَدّل شده و تغییر شکل میدهند در نتیجه نه تنها کارایی سابق خود را از دست میدهند، بلکه ما را دچار کارافزایی نیز میکنند.
چرا دنیا به نکته مستحیله
فریبد چون تو زیرک را به حیله
دیوان شمس غزل شماره ۱۹۱۷
مستحیله به معنای مبدّل و دگرگون شده
در این متن سعی شده است به دو نمونه دیگر از نکات مستحیله اشاره شود:
توبه : توبه به معنای لغوی بازگشت از گناه است که در معنای عملی آن انسان در پی یک تحول و فرایند درونی تصمیم میگیرد از فضای ذهن و همانیدگیها به فضای گشوده شده باز گردد و در این کار بقدری متعهد و جدی است که بار دیگر به جهان فرم و هم هویتشدگیها جذب نمیشود.
اما من ذهنی توبه را به آداب و مراسم و زمانی خاص محدود کرده و آن را وسیلهای قرار می دهد که هر سال حساب گناهانش را با خدا صفر کند. از آنجائی که توبه منذهنی ناشی از بیداری و درد آگاهانه نیست، به سرعت به همان کارهای قبلی باز میگردد و تا پایان عمرش این چرخه را ادامه میدهد:
توبه میآرند هم پروانهوار
باز نِسیان میکَشَدشان سویِ کار
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۵)
شمس تبریزی درباره کسانی که دائما توبه خود را میشکنند فرموده است:
«آن که هر روز توبه کند و میشکند، سُخرهٔ ابلیس باشد نه از تایبان خدا و بندگانش»
مقالات شمس تبریزی تصحیح دکتر محمد علی موحد صفحه ۷۶۹
و در همین معنا مولانا فرموده:
همچو کم عقلی که از عقلِ تباه
بشکند توبه به هر دَم در گناه
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۸۳)
مسخرهٔ ابلیس گردد در زَمَن
از ضعیفی رأی آن توبهشکن
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۸۴)
اگر واقع بینانه نگاه کنیم، من ذهنی یک عمر است که با همین ترفندها و نکات مستحیله ما را مسخره خودش کرده است. به عنوان مثال من ذهنی ما بواسطه جهل و کژبینی، دائما اشتباه میکند و بعد همان من ذهنی در شکل یک ملامتگر ظاهر شده و به جای یادگیری ما را زیر شلاق انتقاد و ملامت میگیرد.
ایمان : ایمان بنا به آموزههای گنج حضور یعنی تبدیل هشیاری و باز شدن فضای درون و ساکن شدن در فضای امن این لحظه.
ایمان یعنی احساس امنیت ناشی از اتصال دائم و یکی شدن با زندگی.
انسان اسیر من ذهنی علیرغم اینکه خداوند در قرآن فرموده از روح خود در او دمیدم، قبول ندارد که امتداد زندگی است و میتواند در همین دنیا به او زنده شود، در نتیجه ایمان را در پرستش مجموعهای از باورها و انجام برخی آئینها درضمن محترم بودنشان، محدود کرده است.
اگر در آیات قرآن تامل کنیم میبینیم برای تحقق ایمان عملی و حقیقی ، حالات و کیفیتهایی باید در ما فعال شوند که هیچکدام از آنها را نه من ذهنی دارد و نه حقیقتا میشناسد.
در آیات متعددی از قرآن کریم اهل ایمان به حالات و خصلتهایی از قبیل تسلیم ، شکر ، صبر ، تقوی و توکل شناخته میشوند. حال آنکه من ذهنی هیچ درک عمیق و عملی از این حالات نداشته و آنها را به تعابیر ذهنی و کارافزا تبدیل کرده است.
کیمیایِ مرگ و جَسْک است آن صفت
مرگ گردد ز آن، حیاتت عاقبت
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۶)
مولانا میگوید من ذهنی تبدیل کننده هر خاصیت خوب و حیات بخش به درد و رنج است.
در آیات دیگری از قرآن تاکید میشود که اهل ایمان نه میترسند نه غمگین میشوند. در حالی که زندگی من ذهنی از بدو تشکیلش تا پایان عمر همراه با ترس و نگرانی و غم و پشیمانی است.
«آگاه باشید که دوستان خدا، نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند؛ همان کسانی که ایمان آوردند و تقوا پیشه کردند.»
آیات ۶۲ و ۶۳ سوره یونس
حزن و ترس ناظر به اموری است که به ترتیب به گذشته و آینده مربوط میشوند. اهل ایمان یا کسانی که تبدیل شدهاند از گذشته و آینده جمع شده و در این لحظه ساکن هستند.
قرآن صراحتا حساب کسانی که بطور ذهنی و از روی تقلید اسلام را پذیرفتهاند از اهل ایمان جدا میکند.
«اعراب گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید، بلکه بگویید اسلام آوردیم؛ و هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است.»
آیه ۱۴ سوره حُجُرات
بلکه تقلیدست آن ایمانِ او
رویِ ایمان را ندیده جانِ او
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۴۹
از متن آیه و بیت مولانا روشن است که ایمان تحول و تبدیل درونی و بنیادی در هشیاری و مرکز انسان است که در پی آن زندگی شخص و نگاهش به دنیا به کلی دگرگون میشود.
این جهانِ منتظم محشر شود
گر دو دیده مُبْدَل و انور شود
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۷)
ذاتِ ایمان، نعمت و لوتی است هَوْل
ای قناعت کرده از ایمان به قول
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۷)
باید توجه داشت در انسان زنده به حضور قابلیتی فعال میشود که میتواند تمام آن نکات مستحیله را مجددا به اصل آن باز گرداند.
مولانا طی تمثیلی میگوید اگر شخص مومن با الگوها و بتهای ذهنی یا نکات مستحیله مواجه شود با کیمیای خود آن را به طلای خالص که همان هشیاری حضور است، تبدیل میکند.
گر بُتِ زرّین بیابد مؤمنی
کِی هِلَد او را پیِ سجده کنی؟
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۸۸۸)
بلکه، گیرد، اندر آتش افکند
صورتِ عاریتش را بشکند
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۸۸۹)
تا نمانَد بر ذَهَب شکلِ وَثَن
زآنکه صورت، مانع است و راهزن
(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۸۹۰)
