2025/12/04

برنامه تلفنی شماره ۲-۱۰۴۳

مُرده گردم، خویش بسپارم به آب
مرگ‌ پیش از مرگ، اَمنست از عذاب
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۷۱)

آبِ دریا مُرده را بر سر نهد
ور بوَد زنده، ز دریا کِی رهد؟
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢٨۴٢)

مرگ پیش از مرگ اَمنست ای فَتیٰ
این چنین فرمود ما را مصطفی
(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۷۲)

غیرِ مُردن هیچ فرهنگی دگر
دَر‌نگیرد با خدای، ای حیله‌گر
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸)

جان بسی کندی و اندر پَرده‌ای
زآنکه مُردن اصل بُد ناورده‌ای
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۲۳)

تا نمیری، نیست جان کندن تمام
بی‌کمالِ نردبان نآیی به بام
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۲۴)

تو همه کردی، نمردی، زنده‌ای
هین بمیر ار یارِ جان‌بازنده‌ای
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۵۵)

بهرِ این گفت آن رسولِ خوشْ‌پیام
رمزِ مُوتُوا قَبْلَ مَوْتٍ یاٰ کِرام
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۵۴)

سِرِّ مُوتُوا قَبْلَ مَوْتٍ این بُوَد
کَز پسِ مُردن غنیمت‌ها رسد
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۷)

مُرده شو تا مُخْرِجُ‌الْحَیِّ الصَّمَد
زنده‌ای زین مُرده بیرون آورَد
(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۱)

مُخْرِجُ‌الْحَیّ: بیرون‌آورندهٔ زنده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بهرِ روزِ مرگ، این دَم مُرده باش
تا شَوی با عشقِ سَرمَد، خواجه‌تاش
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۶۰)

مُرده باش: بمیر، در این‌جا مُردن عارفانه مورد نظر است.
خواجه‌تاش: هر‌یک از غلام یا نوکرانی که یک خواجه یا رئیس دارند. در این‌جا به‌معنی ملازم و همراه است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نه چنان مرگی که در گوری رَوی
مرگِ تبدیلی که در نوری رَوی
(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۳۹)

آموزه‌های گنج حضور:

فضا‌گشایی یعنی بی‌اثر کردن آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد.

اگر شما اجازه بدهید فرم یا وضعیت این لحظه به مرکزتان بیاید هر کاری بکنید در ذهن زندانی خواهید بود.

حضور وضعیت نیست. وضعیت مربوط‌به ذهن است.

اگر شما برای به حضور رسیدن به‌سوی یک وضعیت می‌روید، در ذهن هستید.

شما اگر مقاومت نکنید من‌ذهنی نمی‌تواند خودش را ترمیم کند. هر چقدر مقاومت کمتر باشد شما راحت‌تر تبدیل می‌شوید و کمتر درد می‌کشید.

وقتی در سبب‌سازی ذهن هستیم آینده به یک شکلی امتداد گذشته است. گذشتهٔ ما خراب شده، آیندهٔ ما هم خراب خواهد شد. اگر قرار باشد آینده را درست کنیم باید این لحظه مرکزمان عدم باشد.

بخشیده شدن گناهان توسط خداوند یعنی آزاد شدن هشیاری از همانیدگی‌ها و درد‌ها

من‌ذهنی به سه چیز زنده است: همانیدگی، جدایی و خواستن


حس امنیت و آرامش فقط از طریق سکون زندگی یعنی تبدیل مرکز جسمی به مرکز عدم به‌وجود خواهد آمد

ما نباید حس امنیت، آرامش و خوشبختی را از کس دیگری بخواهیم

ما در من‌ذهنی کر هستیم، چون تند‌تند با ذهنمان حرف می‌زنیم

من‌ اصلی شما همان سکوتتان است که شما با حرف زدن می‌پوشانید. من‌ذهنی بنا‌به تعریف یعنی فضابندی، انقباض، آوردن چیزها به مرکز و سبب‌سازی که با این‌ها نمی‌شود فضا را باز کرد