درود بر شما
در برنامه ۱۰۴۳ از دفتر سوم بیت ۳۴۹ را داشتین
چون تو وردی ترک کردی در روش
بر تو قبضی آید از رنج و تبش
هرگاه یکی از اوراد یا دعاها را ترک کنی دچار دلتنگی می شوی و این رنج و اضطرابی است که بر تو عارض می شود
مثل همه نعمتها که خدا آنها را به ما ارزانی کرده است دعا نیز یکی از نعمتهای بیکران اوست
مولانا می فرماید ما دعا نمی کنیم خدا دعا می کند
شما فرمودین : دعا یعنی فضا گشایی ، ولی بیشتر دعاهای ما با من ذهنی است و اجابت نخواهد شد
مولانا یکی از شرایط قبول دعا را پاک باز بودن می داند
هر که را دل پاک شد از اعتلال
آن دعااش می رود تا ذوالجلال
۲۳۰۵-۳
شرط دیگر را فانی و بی خود شدن میداند
آن دعای بی خودان ، خود دیگر است
آن دعا زو نیست ، گفت داور است
۲۲۱۹-۳
آن دعا حق می کند چون او فناست
آن دعا و آن اجابت از خداست
۲۲۲۰-۳
شرط دیگر را عاشق شدن و یکی شدن با اصل خویش می داند
چون عشق یکی شدن مجدد با خداست البته اینبار آگاهانه
چون خدا از خود دعا و کد کند
پس دعای خویش را چون رد کند
۲۲۴۴-۵
ابیاتی است در این رابطه
زآسمان حق سکوت آید جواب
چون بود جانا دعا نامستجاب
۱۴۸۳-۴
با کدامین روی چون دل مرده یی
روی سوی آسمانها کرده ای ؟
۲۳۷۱-۳
جان جاهل زین دعا جز دور نیست
زآنکه یارب کردنش دستور نیست
۱۹۸-۳
بر دهان و بر لبش قفل است و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند
۱۹۹-۳
پس دعای خشک هل ای نیکبخت
که فشاند دانه می خواهد درخت
۱۱۸۸-۵
گر نداری دانه ، ایزد زآن دعا
بخشدت نخلی که نعم ما سعی
۱۱۸۹-۵
بس دعاها رد شود از بوی آن
آن دل کژ می نماید در زبان
۱۶۹-۳
اخسئوا آید جواب آن دعا
چوب رد باشد جزای هر دغا
۱۷۰-۳
گر حدیثت کژ بود معنیت راست
آن کژی لفظ مقبول خداست
۱۷۱-۳
بس دعاها کان زیان است و هلاک
وز کرم می نشنود یزدان پاک
۱۴۰-۲
گر نداری تو دم خوش در دعا
رو دعامی خواه زاخوان صفا
۱۷۹-۳
نیک بنگر اندرین ای محتجب
که دعا را بست حق بر استجب
۲۳۰۴-۳
هر که را دل پاک شد از اعتلال
آن دعااش می رود تا ذوالجلال
۲۳۰۵-۳
آن دعای بیخودان ، خود دیگر است
آن دعا زونیست ، گفت داور است
۲۲۱۹-۳
آن دعا حق می کند چون او فناست
آن دعا و آن اجابت از خداست
۲۲۲۰-۳
واسطه مخلوق ، نی اندر میان
بیخبر زآن لابه کردن جسم و جان
۲۲۲۱-۳
کان دعای شیخ نه چون هر دعاست
فانی است و گفت او گفت خداست
۲۲۴۳-۵
چون خدا از خود سئوال و کد کند
پس دعای خویش را چون رد کند
۲۲۴۴-۵
قوم دیگر می شناسم زاولیا
که دهانشان بسته باشد از دعا
۱۸۸۰-۳
از رضا که هست رام آن کرام
جستن دفع قضاشان شد حرام
۱۸۸۱-۳
ای خداوند ، ای قدیم احسان تو
آنکه دانم ، وآنکه نی هم ، آن تو
۳۳۱-۳
تو بفرمودی که حق را یاد کن
زآنکه حق من نمی گردد کهن
۳۳۲-۳
خانه خود را شناسد خود دعا
تا به نام هر که خواهی ، کن ثنا
۲۱۱۳-۳
ای عظیم از ما گناهان عظیم
تو توانی عفو کردن در حریم
۲۲۱۴-۳
ما ز آز و حرص خود را سوختیم
وین دعا را هم ز تو آموختیم
۲۲۱۵-۳
حرمت آنکه دعا آموختی
در چنین ظلمت چراغ افروختی
۲۲۱۶-۳
چون الف چیزی ندارم ای کریم
جز دلی دل تنگ تر از چشم میم
۲۳۲۹-۶
خود ندارم هیچ به سازد مرا
که ز وهم دارم است این صد عنا
۲۳۳۴-۶
این دعا تو امر کردی زابتدا
ورنه خاکی را چه زهره این بدی ؟
۲۳۱۹-۶
چون دعامان امر کردی ای عجاب
این دعای خویش را کن مستجاب
۲۳۲۰-۶
کای کمینه بخششت ملک جهان
من چه گویم ؟ چون تو می دانی نهان
۵۸-۱
لیک گفتی گرچه می دانم سرت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
۶۰-۱
در دل من آن دعا انداختی
صد امید اندر دلم افراختی
۲۳۳۲-۳
من نمی کردم گزافه آن دعا
همچو یوسف دیده بودم خوابها
۲۳۳۳-۳
جز تو ، پیش کی بر آرد بنده دست ؟
هم دعا و هم اجابت از تو است
۳۴۹۹-۴
هم ز اول تو دهی میل دعا
تو دهی آخر دعاها را جزا
۳۵۰۰-۴
اول و آخر تویی ما در میان
هیچ هیچی که نیاید در بیان
۳۵۰۱-۴
ای دهنده عقلها فریاد رس
تا نخواهی تو نخواهد هیچکس
۱۴۳۸-۶
هم طلب از توست و هم آن نیکویی
ما که ایم ؟ اول تویی ، آخر تویی ۱۴۳۹-۶
یاد ده ما را سخن های دقیق
که تو را رحم آورد آن ای رفیق
۶۹۱-۲
هم دعا از تو اجابت هم ز تو
ایمنی از تو ، مهابت هم ز تو
۶۹۲-۲
تا تو ندهی ، هیچکس ندهد یقین
ای گشاینده ، تو بگشا بند دین
۲۳۲۵-۳
ای تو سبحان پاک از ظلم و ستم
کی دهد بی جرم جان را درد و غم ؟
۳۹۹۱-۵
من معین می ندانم جرم را
لیک هر جرمی بباید گرم را
۳۹۹۲-۵
چون بپوشیدی سبب را ز اعتبار
دایما آن جرم را پوشیده دار
۳۹۹۳-۵
که جزا اظهار جرم من بود
کز سیاست دزدی ام ظاهر شود
۳۹۹۴-۵
ای خدا آن کن که از تو می سزد
که ز هر سوراخ مارم می گزد
۲۲۶۲-۵
جان سنگین دارم و دل آهنین
ورنه خون گشتی درین رنج و حنین
۲۲۶۳-۵
وقت تنگ آمد مرا و ، یک نفس
پادشاهی کن مرا فریاد رس
۲۲۶۴-۵
گر مرا این بار ستاری کنی
توبه کردم من ز هر ناکردنی
۲۲۶۵-۵
من اگر این بار تقصییری کنم
پس دگر مشنو دعا و گفتنم
۲۲۶۷-۵
کای خدا این بنده را رسوا مکن
گر بدم ، این سر تن پیدا مکن
۳-۲۳۷۳
کای ز ابر و بحر افزون کف تو
در قضای حاجت حاجات جو
۱۷۲۸-۴
زآنکه ابر آنچه دهد ، گریان دهد
کف تو خندان پیاپی خوان دهد
۱۷۳۰-۴
خویشتن را من نمی بینم فتی
تا بود همراز تو همچون منی
۹۸۷-۴
خویشتن را من نمی بینم هنر
تا شوم مقبول این مسعود در
۹۸۸-۴
یا سر و سجده مرا قدری بود
یا به اشکم دولتی خندان شود
۹۸۹-۴
ای ز تو کس گشته جان ناکسان
دست فضل توست در جانها رسان
۲۲۱۸-۴
حد من این بود کردم من لئیم
زآن سوی حد را نقی کن ای کریم
۲۲۱۹-۴
با تو ما را خاک بهتر از فلک
ای سماک از تو منور تا سمک
۵۸۷-۱
بی تو ما را بر فلک تاریکی است
با تو ای ماه ، این فلک باری کی است ؟
۵۸۸-۱
نالم ، ایرا ناله ها خوش آیدش
از دو عالم ناله و غم بایدش
۱۷۷۴-۱
چون ننالم تلخ از دستان او؟
چون نیم در حلقه مستان او
۱۷۷۵-۱
تلخ تر از فرقت تو ، هیچ نیست
بی پناهت غیر پیچاپیچ نیست
۳۹۰۲-۱
رحم کن بر وی که روی تو بدید
فرقت تلخ تو چون خواهد کشید ؟
۴۱۱۳-۵
از فراق و هجر می گویی سخن
هرچه خواهی کن ، ولیکن این مکن
۴۱۱۴-۵
نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم آن جور را کمتر کند
۱۵۶۹-۱
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
بوالجب من عاشق این هر دو ضد
۱۵۷۰-۱
ذکر حق پاک است چون پاکی رسید
رخت بر بندد برون آید پلید
۱۸۶-۳
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یارب تو لبیک هاست
۱۹۷-۳
خوش همی آید مرا آواز او
وآن خدایا گفتن و آن راز او
۴۲۲۶-۶
تو مگو ما را بدان شه راه نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
۲۲۱-۱
کور از خلقان طمع دارد ز جهل
من ز تو ، کز توست هر دشوار سهل
۲۳۶۰-۳
ای دهنده قوت و تمکین و ثبات
خلق را زین بی ثباتی ده نجات
۱۱۹۷-۵
اندرین راهی که ثابت بودنی ست
قایمی ده نفس را که منثنی ست
۱۱۹۸-۵
زین کششها ای خدای رازدان
تو به جذب لطف خودمان ده امان
۲۹۰۴-۶
این دل سرگشته را تدبیر بخش
وین کمانهای دو تو را تیر بخش
۳۷۱-۵
جمله در خشکی چو ماهی می طپند
آب را بگشا ، ز جو بردار بند
۵۶۳-۱
ماهیانیم و تو دریای حیات
زنده ایم از لطفت ای نیکو صفات
۱۳۴۱-۳
تو نگنجی در کنار فکرتی
نی به معلولی قرین ، چون علتی
۱۳۴۲-۳
عفو کن ، ای عفو در صندوق تو
سابق لطفی ، همه مسبوق تو
۴۱۵۰-۵
ای جفاات به ز لطف وافیان
هم ز داد توست شهد وفیان
۱۵۲۵-۵
ای همایی که همایان فرخی
از تو دارند و سخاوت هر سخی
۴۰۹۰-۵
ای کریمی که کرمهای جهان
محو گردد پیش ایثارت نهان
۴۰۹۱-۵
ای لطیفی که گل سرخت بدید
از خجالت پیرهن را بر درید
۴۰۹۲-۵
از غفوری تو غفران چشم سیر
روبهان بر شیر از عفو تو شیر
۴۰۹۳-۵
جز که عفو تو که را دارد سند؟
هر که بی امر تو بی باکی کند
۴۰۹۴-۵
غفلت و گستاخی این محرمان
از وفور عفو توست ای عفلان
۴۰۹۵-۵
ای خدا بنمای تو هر چیز را
آنچنانکه هست در خدعه سرا
۱۷۶۵-۵
ای خدای رازدان خوش سخن
عیب کار بد ، ز ما پنهان مکن
۱۴۵۳-۳
عیب کار نیک را منما به ما
تا نگردیم از روش سرد و هبا
۱۳۵۴-۴
ای خدای با عطای با وفا
رحم کن بر عمر رفته در جفا
۲۱۸۹-۱
داد حق عمری که هر روزی از او
کس نداند قیمت آن را جز او
۲۱۹۰-۱
عهد ما بشکست صد بار و هزار
عهد تو چون کوه ثابت برقرار
۲۴۹۵-۲
عهد ما کاه و ، به هر بادی زبون
عهد تو کوه و ، ز صد که هم فزون
۲۴۹۶-۲
خویش را دیدیم و رسوایی خویش
امتحان ما مکن ، ای شاه بیش
۲۴۹۸-۲
بی حدی تو در جمال و در کمال
در کژی ، ما بی حدیم و در ضلال
۲۵۰۰-۲
بی حدی خویش بگمار ای کریم
بر کژی بی حد مشتی لئیم
۲۵۰۱-۲
ای خدا سنگین دل ما موم کن
ناله ما را خوش و مرحوم کن
۲۴۴۳-۲
دست گیر از دست ما ، ما را بخر
پرده را بردار پرده ما مدر
۲۴۴۴-۲
باز خر ما را از ین نفس پلید
کاردش تا استخوان ما رسید
۲۴۴۵-۲
از چو ما بیچارگان این بند سخت
کی گشاید ای شه بی تاج و تخت ؟
۲۴۴۶-۲
این چنین قفل گران را ای ودود
که تواند جز که فضل تو گشود ؟
۲۴۴۷-۲
ما ز خود سوی تو گردانیم سر
چون تویی از ما به ما نزدیکتر
۲۴۴۸-۲
این دعا هم بخشش و تعلیم توست
گرنه در گلخن ، گلستان از چه رست ؟
۲۴۴۹-۲
درد آمد بهتر از ملک جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان
۲۰۳-۳
تو دعا را سخت گیر و می شخول
عاقبت برهاندت از دست غول
۷۵۷-۳
دست اشکسته بر آور در دعا
سوی اشکسته پرد فضل خدا
۴۹۳-۵
گاه بد ظن می شوی اندر دعا
از پی تاخیر پاداش و جزا
۱۸۴۴-۶
ای اخی دست از دعا کردن مدار
با اجابت یا رد اویت چه کار ؟
۲۳۴۴-۶
چون چنین شد ابتهال آغاز کن
ناله و تسبیح و روزه ساز کن
۱۱۹۵-۱
ناله می کن کای تو علام الغیوب
زیر سنگ مکر بد ، ما را مکوب
۱۱۹۶-۱
گر سگی کردیم ای شیر آفرین
شیر را مگمار بر ما از کمین
۱۱۹۷-۱
آب خوش را صورت آتش مده
اندر آتش صورت آبی منه
۱۱۹۸-۱
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
۱۳۳۶-۱
این طلب در ما هم از ایجاد توست
رستن از بیداد ، یارب ، داد توست
۱۳۳۷-۱
بی طلب ، تو این طلبمان داده ای
بی شمار و حد ، عطاها داده ای
۱۳۳۸-۱
ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
با طرب طر از سماع و بانگ چنگ
۱۵۶۵-۱
ای جفای تو ز دولت خوبتر
وانتقام تو ، ز جان ، محبوبتر
۱۵۶۶-۱
پرده ای ستار از ما بر مگیر
باش اندر امتحان ما را مجیر
۳۲۹۳-۱
ای ز تو خوش هم ذکور و هم اناث
داد کن المستغات ، المستغات
۶۳-۳
از تو نوشند ، ار ذکورند ار ، اناث
بی دریغی در عطا یا مستغاث
۳۰۸-۵
هم تو تانی کرد یا نعم المعین
دیده معدوم بین را هست بین
۸۲۵-۶
ای بکرده یار هر اغیار را
وی بداده خلعت گل خار را
۲۳۱۷-۶
خاک ما را ثانیا پالیز کن
هیچ نی را بار دیگر چیز کن
۲۳۱۸-۶
ای همیشه حاجت ما را پناه
بار دیگر ما غلط کردیم راه
۵۹-۱
ای لقای تو جواب هر سئوال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
۹۷-۱
ترجمانی هر چه ما را در دل است
دست گیری هر که پایش در گل است
۹۸-۱
ای خدای بی نظیر ایثار کن
گوش را چون حلقه دادی در سخن
۳۰۵-۵
گوش ما گیر و بدان مجلس کشان
کز رحیقت می خورند آن سرخوشان
۳۰۶-۵
چون به ما بویی رسانیدی از این
سر مبند آن مشک را ای رب دین
۳۰۷-۵
درد بودم سر به سر من خود پسند
کرد شاهم داروی هر دردمند
۴۱۶۵-۵
دوزخی بودم پر از شور و شری
کرد دست فضل اویم کوثری
۴۱۶۶-۵
در بن چاهی همی بودم زبون
در همه عالم نمی گنجم کنون
۳۳۱۳-۵
آفرین ها باد بر تو ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم جدا
۲۳۱۴-۵
گر سر هر موی من یابد زبان
شکرهای تو نیاید در بیان
۲۳۱۵-۵
در پناه حق
