✍️تجربه شخصی:
در گذشته کمالگرا بودم، فکر میکردم از همه بیشتر میدانم. میخواستم بچهها و همسرم از من پیروی کنند. خودم و آنها را بهصورت زندگی نمیدیدم، بنابراین زندگی خود و خانواده را خراب میکردم. با صنع خداوند کار نمیکردم. فکر میکردم همسر و فرزندانم نمیدانند و مدام بگومگو داشتیم که آنها را شبیه خودم کنم. این سبک زندگی باعث شد دچار دردهای جسمی و روحی شوم. مسئولیت دردهایم را نمیپذیرفتم و میگفتم دیگران این دردها را به من دادهاند. همسر و فرزندانم را کنترل میکردم، چون آنها را جسم میدیدم. این کار، آنها را از لحاظ عشقی از من دور میکرد. فکر میکردم اگر فرزندم به مقامی برسد و همسرم باکفایت باشد، من خوشبخت میشوم. با تقلید کورکورانه از دیگران خود را فریب میدادم. نمیدانستم مفتی ضرورت خودم هستم و باید با فضاگشایی بفهمم که مجاز و غیرمجاز چیست. از تنهایی میترسیدم، بنابراین فکر میکردم که باید دنبالهرو جمع باشم تا طرد و منزوی نشوم. ولی اکنون با خواندن درسهای مولانا و تکرار و تمرین بیشتر، فهمیدهام که نباید از منِ ذهنی خودم و دیگران بترسم؛ بلکه باید از فضابندی و کارهایی که به زندگیام آسیب میزنند پرهیز کنم.
✍️نکته:
با فضاگشایی میتوان اثرات قرین را از بین برد و فضاگشایی نیز با تکرار ابیات حاصل میشود.
✍️نکته:
وقتی پای برنامهٔ گنج حضور و در خلوت خود هستیم، ظاهراً فکر میکنیم در فضای یکتایی زندگی میکنیم؛ اما وقتی وارد جامعه میشویم، بعضی از آموزهها را فراموش میکنیم. علاوهبر خداوند که ما را امتحان میکند، ما باید خودمان هم خود را امتحان کنیم. اگر در مقابل منهای ذهنی و تنشهای زندگی، توانستیم فضاگشایی کنیم، آنگاه میتوانیم بگوییم دمدمه و های و هوی نداریم.
لیک برخوان از زبانِ فعل نیز
که زبانِ قول سُست است، ای عزیز
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۴۴
زبان قول داشتن ساده است، ما باید قول و عملمان یکی شود.
✍️تجربه شخصی:
وقتی در جمع منهای ذهنی و بحثهایشان قرار میگیرم، چون حضورم مانند کودکی نوپا و ضعیف است، بدون اینکه کسی متوجه شود ابیات و غزل برنامهٔ اخیر را در ذهنم میخوانم. و واقعاً معجزهٔ تکرار ابیات را میبینم چون احساس میکنم این ابیات محافظم هستند. روزی یک ساعت ابیات را تکرار میکنم تا در چالشهای زندگی بتوانم از آنها کمک بگیرم.
✍️تجربه شخصی:
مدتی است دارم شناسایی میکنم که در کدام قسمت از زندگیام ناراضی و ناراحت هستم تا تمرکزم را روی آنها بگذارم، ناظر من ذهنیام باشم و فضا را باز کنم تا در همان قسمت به رضایت و شکر برسم.
ای رفیقان، راهها را بست یار
آهویِ لَنگیم و او شیرِ شکار
جز که تسلیم و رضا کو چارهای؟
در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۶
