✍️نکته:
«الله اکبر»، یعنی «از این هم که هستم باید بزرگتر شوم به لحاظ فضای گشودهشده.» ما هر لحظه بزرگتر میشویم ولی به خداوند نمیرسیم.
✍️نکته:
اگر شما بهعنوان منِ ذهنی تشخیص دادید که باید یک کاری بکنید، همان تشخیص کافی است، پس فضاگشایی کنید و بگذارید اصلتان در فضای یکتایی شروع به کار کردن کند.
✍️نکته:
عقل مولانا را بپذیریم و یقین داشته باشیم که عقل او از جنس عقل کل و هشیاری اصل ما است. تکرار زیاد ابیات او میتواند ما را از دست کشش ذهن و سببسازیهایش نجات دهد.
✍️نکته:
اگر پرهیز نکنیم، چیزها را به مرکزمان بیاوریم و برحسب آنها ببینیم، این نادانی است، و سبب رنج ما میشود.
✍️نکته:
انسانی که مرکزش عدم است، به کسی که به عدم زنده است فحش هم بدهد او ناراحت نمیشود، بلکه میفهمد که لابد یک جایی اشتباه کرده و او بیخودی فحش نمیدهد.
✍️نکته:
برای فضاگشایی نباید از منِ ذهنی اجازه بگیریم. وقتی وارد فضای یکتایی شدیم، نگذاریم ذهن ما را به سوال و جواب و تقلید بکشاند. داشتن منِ ذهنی یعنی ستیزه و مقاومت.
✍️تجربه شخصی:
قبلاً قرآن که میخواندم نمیدانستم منظور از شرح صدر چیست. الآن با گنج حضور متوجه شدم همانیدگی با هر هنری مانند روپوشی است بر هشیاری حضور. آموختم که زندگی نوبهنو را تجربه کنم و هر لحظه مرکزم را عدم نگه دارم.
✍️نکته:
اگر در راه تبدیل هشیاری جسمی به هشیاری حضور ناامید میشوید، به این علت است که با منِ ذهنی کار میکنید و کارِ منِ ذهنی ناامید کردن است. با فضاگشایی زندگی به شما کمک میکند و خردش را به شما هدیه میدهد.
✍️نکته:
بزرگترین فریب ذهن که شاید منشأ همهٔ فریبها هم باشد، انکار «اَلَست» است. اَلَست یعنی ما از جنس خدا هستیم و حادث نیستیم، بنابراین از جنس اتفاق نیستیم. هر کسی که خشمگین میشود، میترسد و حسود است، دارد میگوید من از جنس اَلَست نیستم، یعنی این شخص با اتفاق فریب خوردهاست. کسی که فریب خورده، دیگران را هم فریب میدهد. شما بگویید من مانند خدا از جنس بینیازی هستم و نیازهای روانشناختی من ضرورتی ندارد، باید این فریب را بفهمم. همهمان خودمان را هر لحظه فریب میدهیم. خداوند در این لحظه در کار سازندگی و صنع و طرب است، اما ما میگوییم میخواهیم خراب کنیم. از خود بپرسید، آخر چرا میخواهم خرابکاری کنم؟
