نکات پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۱۴بخش ششم

منتشر شده در 2025/09/24
04:39 |

✍️نکته:

فقط خداوند است که عاشق خود است. ما هم هرچه بیشتر از جنس او شویم، بیشتر عاشق خود می‌شویم و از خود مواظبت می‌کنیم. اگر نتوانیم به او زنده شویم، به خود لطمه خواهیم زد. هرچه ساکت‌تر شویم و من‌ِ ذهنی حرف نزند، بیشتر از جنس خدا می‌شویم. ما دراصل از جنس او هستیم اما هر لحظه با حرف ‌زدن کوشش می‌کنیم تا از جنس چیز دیگری شویم که جسم و حادث است. شما این کار را نکنید.

✍️نکته:

اتفاق را خوب و بد نکنید. اتفاق برای این است که در اطرافش فضاگشایی کنیم. بسیار مهم است که در هر اتفاقی، با ذهن خوب و بد نکنیم، چون در این صورت ذهن را قوی‌تر کرده و در ذهن زندانی خواهیم شد.

 

✍️تجربه شخصی:

یک سال از ازدواجم گذشته بود. پر از غم و ترس بودم و به اطرافیانم فقط درد می‌دادم. از همه توقع داشتم. نزدیک بیست و هشت سالگی بودم که تصمیم گرفتم به جان بی‌جانم پایان دهم. هفته پیش از درخت باغمان مقدار زیادی سیب چیده، آن را میان همسایگان تقسیم کردم، اما بعد متوجه شدم تعدادی از سیب‌ها، هرچند ظاهر خوبی دارند، اما از داخل خراب شده‌اند . با توجه به ابیات و آموزه‌های مولانا از خود پرسیدم آیا من هم مثل این سیب‌های کرم‌خورده هستم؟ آیا ظاهرم خوب است ولی در درون مقدار زیادی درد و کرم‌خوردگی دارم؟ درختِ وجود من چه‌ میوه‌ای می‌دهد؟ آیا برای خود دکان باز کرده‌‌ام و با حبر و سنی کردن و تحمیل باورهایم، به دیگران سیب کرم‌خورده می‌فروشم؟ آیا این آتشی که از سوختن هیزمِ دردهای درونم برپا شده‌است را می‌بینم یا نوری که از شعلۀ این آتش در تاریکی درونم منعکس می‌شود را نور حضور می‌پندارم؟ آیا براساس ناموس، پندار‌ کمال و «می‌دانم» که در ظاهر بسیار مورد پسند من‌ِ ذهنی خودم و دیگران است، فکر و عمل می‌کنم؟ در‌صورتی‌که مرضی بدتر از این‌ها در درون من وجود ندارد چون مانند آن سیب‌های کرم‌خورده از درون باعث فساد من می‌شوند.

 

✍️تجربه شخصی:

وقتی حواسم به فضاگشایی هست و لحظه‌به‌لحظه آسمان درون را باز می‌کنم، وقتی درگیر ماجراهای دیگران نمی‌شوم و من‌ذهنی‌ام را صفر می‌کنم، در این صورت راحت و روان از کنار اتفاقات می‌گذرم. اما وقتی به ذهن می‌روم و به‌جای این‌که حواسم به پیام‌های زندگی باشد، گوشم به حرف‌های من‌ِ ذهنی خودم و دیگران است، و آن‌ها را جدی می‌گیرم و چاره قبض را نمی‌کنم و با منِ ذهنی عمل می‌کنم، ارتباطم با زندگی قطع می‌شود و نمی‌توانم از کنار اتفاقات راحت و روان بگذرم.