نکته:
منِ ذهنی از طریق گِل همانیدگیها، در حال زور گفتن به ما است. تا وقتی در بند زورگوییهای منِ ذهنی هستیم، هیچ موقع طعم آزادی را نخواهیم چشید. رایجترین زورگویی، زورگوییِ دردها است؛ مثلاً خشم ما به ما میگوید زود باش حرفی بزن یا رفتاری بکن تا روابط خود را خراب کنی. حسادت ما میگوید همانیدگیهایت را با بقیه مقایسه کن، کمیابیاندیش باش تا از فراوانی خدا محروم شوی. مانعسازی ما به ما میگوید، دلیلی اختراع کن که شاد نباشی و دلیلی داشته باشی که نتوانی زندگی کنی و هزاران هیجان مخرّب دیگر.
تجربه شخصی
امروز وقتی برای آرام کردن کسی که دلتنگ بود، نظری دادم یا به کسی که حوصله نداشت، برای انجام کاری اصرار کردم، در آزمون ناظرِ خاموش رد شدم. فریب خوردم چون ظاهر ماجرا را دیدم.
یار در آخر زمان کرد طَرَبسازیای
باطنِ او جِدِّ جِدّ، ظاهرِ او بازیای
مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۰۱۳
نکته:
هر قدمی که میخواهید بهسوی خدا بروید، باید از طریق شادی باشد. از طریق عزا، غم و غصه، ناله و شکایت، نیازمندی و توی سر خود زدن به جایی نمیرسید و وضعتان بدتر میشود.
نکته:
ما، منِ ذهنی را برای این نگه داشتهایم که از آن لذت بگیریم اما طرح زندگی، سوزاندن لذتِ دردآلود منِ ذهنی است تا لذت واقعی را در ما جاری کند. این آگاهی بسیار بیدارکننده است.
نکته:
شیطان یا منِ ذهنی به ما میگوید اگر راه مولانا را بروی از همهٔ خوشیهای این جهان محروم میشوی، در حالی که شادی و طرب، موضوعی است که در بیشتر ابیات مولانا به آن اشاره شدهاست. ما در توهمِ منِ ذهنی، اصلمان را گم کردهایم پس باید تیشهٔ صبر و فضاگشایی را برداریم و عمداً منِ ذهنی و لذتهای حقیرش را کوچک کنیم تا هشیارانه آن شادی اصیل، گوارا و بینهایتِ زندگی را در درون خود پیدا کنیم.
نکته:
همهٔ ما باید نگاهی به خود بیندازیم و از خود بپرسیم که من در این لحظه چگونه زندگیام را خراب میکنم؟ برای پاسخ به این سؤال باید ببینیم که الآن در ذهنمان چه فکری میگذرد؟ اگر ذهنمان مدام دارد فکر میکند و پشت سر هم حرف میزند، پس داریم خرابکاری میکنیم. اگر خوب گوش دهیم، میفهمیم که چگونه داریم خراب میکنیم، پس باید اَنْصِتُوا را رعایت کنیم. تنها چیزی که در برابر زندگی به نفعِ ما است، خاموشی ذهن است.
پیش بینا شد خموشی نفعِ تو
بهرِ این آمد خطابِ اَنْصِتُوا
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۰۷۲
نکته:
کار کردن روی خود موقتی نیست، با دو سه روز و دو سه برنامه نمیشود. منِ ذهنی خروب در ما تثبیت شده و گذشتگان آن را محکم کردهاند. ما دچار خرافهپرستی، باورپرستی، دردپرستی، مکانپرستی، زمانپرستی، آدمپرستی و بتپرستی شدهایم. هر کسی باید با تلاش، تمرکز و تعهد روی خود و روی کودکش کار کند. کودکان در مرحلهٔ تقلید هستند یعنی هرچه را که پدر و مادر ارزشمند بدانند، آنها هم به آن ارزش میدهند.
