✍️تجربه شخصی
روی پاشنهٔ پایم زائدهای بهوجود آمده بود که با مصرف دارو نهتنها درمان نشد بلکه بزرگتر هم شد. تا اینکه این بیت را شنیدم،
از خاک بیشتر دل و جانهایِ آتشین
مُستَسقیانه کوزه گرفته که آب آب
مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۰۸
متوجه شدم که لازم نیست با آن بجنگم و هر روز بلایی سرش بیاورم، این قسمت از بدنم عشق میخواهد. «مُستَسقیانه کوزه» دستش گرفته و میگوید «آب آب». تکتک اعضای بدنم نیز عشق میخواهند.
✍️نکته:
داروی اصلی از آن طرف میآید، منتها ما چون دیدِ شک و تقلید و خرافات داریم، نمیتوانیم شفادهندگی خداوند را باور کنیم.
✍️نکته:
شما باید در تمام انسانها که هر کدام مانند یک قطره هستند، کل دریا را ببینید. باید در ذره، خورشید را ببینید. البته اگر خودتان از جنس ذره و جسم باشید، نمیتوانید آنها را خورشید ببینید.
✍️تجربه شخصی:
در یک نامرادی که برایم پیش آمده بود، ذهنم میگفت قهر و لجبازی و مخالفت کن، خشمگین باش تا دیگران یاد بگیرند که به حرفت گوش دهند و تو را بیمراد نکنند. سعی کردم به چیزی که ذهنم نشان میدهد توجه نکنم و دنبال مقصر نگردم و تغییری در رفتارم نداشته باشم. ناگهان سکوتی در درونم ایجاد شد، همهٔ آن واکنشها یکباره فروریخت و دیگر حرفی برای مقاومت نماند. زندگی به من نشان داد که تو فقط صبر کن و فضاگشایی کن، من بارِ تو را میبرم و جزای «اَنصتوا» میآید.
در دلِ مؤمن بگنجیدم چو ضَیف
بی ز چون و بی چگونه، بی ز کیف
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۰۷۳
✍️نکته:
رفتن به گذشته بسیار خطرناک است، چراکه این لحظه برای یادگیری ما است؛ با رفتن به گذشته، چیزی یاد نمیگیریم و صنع این لحظه را از دست میدهیم.
✍️نکته:
اگر شما در این راه جدی هستید و روی خود کار میکنید، مطمئن باشید که شیطان یک منِ ذهنی را سراغ شما میفرستد تا شما را متوقف کند. امکان ندارد که شما بهطور جدی در راه فضاگشایی و تبدیل خود کوشش کنید و شیطان سراغ شما نیاید، چنین چیزی اصلاً امکان ندارد! نگویید من دارم کار خودم را میکنم، با من کاری ندارد! خیر، او با شما کار دارد، با همهٔ ما کار دارد، میخواهد منحرفمان کند. شاید حالی در ما ایجاد کند یا کسی چیزی بگوید که باعث توقفمان شود. باید وقتی حالمان خوب است و در اوج حضور هستیم، نکاتی بنویسیم و با خود شرط کنیم که اگر حالم خراب شد، اینها را خواهم خواند و براساس اینها عمل خواهم کرد. براساس حال بدم که زیر تلقینات دیو است، عمل نخواهم کرد.
