نکات پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۱۴بخش نهم

منتشر شده در 2025/09/24
06:07 |

✍️تجربه شخصی:

هر بار که فضای درونم باز می‌شود و می‌بینم کارها دارد با نظم و کن‌فکان زندگی پیش می‌رود، به خود یادآوری می‌کنم که این فرّ و شکوه، از مرکز عدم و از زندگی می‌آید، نه از گفتار بیهوده و باطل منِ ذهنی. هر بار که با ذهن حرف می‌زنم، از حالت ستاری خداوند که پوشانندهٔ عیب‌های خودم و دیگران است، فاصله گرفته و دور می‌شوم. پس باید به سمت زندگی، خموشی و ستاری برگردم.

دم نزنم زآن‌که دمِ من سُکُست

نوبتِ خاموشی و ستّاری است

مولوی، دیوان شمس، غزل ۵۱۲

✍️نکته:

با توهم، خرافات و سبب‌سازی ذهن برای خود و دیگران درد و غم بیهوده نسازیم. اگر ابیات را بخوانیم و قانون جبران را رعایت کنیم، از خواب و فریب و دردسازی‌ ذهن رها می‌شویم.

✍️تجربه شخصی:

قبل از آشنایی با برنامه، ایرادات زیادی داشتم از جمله، عوض کردن دیگران، پوشاندن عیب‌هایم، نمایش هنرهایم، مهم جلوه دادن نقش‌هایم، شاد و بی‌عیب و نقص نشان دادن خودم. موفقیت‌ها را از آنِ خود و نامرادی‌ها را از جانب دیگران می‌دانستم. دردهایم برایم باارزش بود. خرابکاری‌هایم را توجیه می‌کردم. بت درونم را خوب جلوه می‌دادم و دربارهٔ همه‌چیز‌ اظهار نظر می‌کردم. ولی اکنون‌ به لطف زندگی دیگر مشغول بت‌سازی و فریب خود و دیگران نمی‌شوم. بیشتر اوقات می‌گویم «نمی‌دانم». قدر بودن در لحظه، صُنع، طرب و وصل بودن به زندگی را می‌دانم. اکنون احساس شادی و عشق می‌کنم. از باورهایی که با اصرار می‌خواستم به خود و دیگران بقبولانم، آزاد شده‌ام. ناظر ذهنم هستم و با پرهیز و صبر، آفلین را از مرکزم دور می‌کنم.

✍️نکته:

یکی از راه‌های رعایت قانون جبران، یاد دادن ابیات مولانا به کودکانمان است. با کمک این آموزها، نسلی شاد تربیت می‌کنیم که من‌ِ ذهنی نمی‌تواند به مرکز آن‌ها درد بدهد.

✍️نکته:

اگر کسی در سن جوانی به مولانا رو بیاورد، زندگی‌اش را نجات خواهد داد. من‌ِ ذهنی را دست کم نگیریم چون به این سادگی نمی‌رود، البته ناامید هم نباشیم.  در خانواده زمان‌ خاصی را به تکرار ابیات و کمک به هم اختصاص دهیم تا عملاً به فرزندانمان ثابت کنیم که کارمان مهم است و به آن متعهد هستیم. باید هر روز سر ساعت مشخصی ابیات را بخوانیم. بهانه نیاوریم که مثلاً امروز دوستم می‌گوید بیا قدم بزنیم، یا امروز مهمان آمد و نشد! خیر، باید متعهد باشیم تا موفق شویم.

✍️نکته:

آقایان باید از نردبان «می‌دانم» پایین آمده و بگویند «نمی‌دانم». اگر بفهمند که دانستن من‌ِ ذهنی فایده ندارد، صُنع و طرَب و خرد بی‌نهایت زندگی در آن‌ها به کار می‌افتد.