✍️تجربه شخصی:
قبلاً با منِ ذهنی خدا را یاد میکردم، اما حالا میدانم این کار یاد کردن از شخصی غایب است! خداوند که همیشه در من حاضر است، نیازی نیست او را یاد کنم. این من هستم که گاهی حاضر و گاهی غایب هستم.
✍️تجربه شخصی:
اتفاقی برای یکی از نزدیکانم پیش آمد و من بسیار غمگین شدم. فهمیدم که دارم اشتباه میکنم. نباید غمگین شوم، اولین کاری که باید انجام دهم این است که اشتباهم را بپذیرم. از خود پرسیدم تو چطور میخواهی زندگی کنی؟ در حال کاشتن چه چیزی هستی؟ موقع برداشت محصولت، چه میخواهی برداشت کنی؟ با این سؤالات فهمیدم که به دیگری مشغول شدهام. عذرخواهی کردم و به این لحظه برگشتم. فهمیدم خداوند برای همۀ انسانها کافی است. من باید با توکل و تسلیمِ تمام، خودم، زندگیام و عزیزانم را به دستِ مهربانِ خداوند بسپارم و در تلۀ منِ ذهنی که از راهِ دلسوزی آمده، نیفتم.
نکته: کسی که از طریق همانیدگیها میبیند و منِ ذهنی دارد، احمق است.
گفت پیغمبر که احمق هرکه هست
او عَدوِّ ماست و غولِ رَهزن است
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۴۷
✍️نکته:
یکی از راههای تخریبِ منِ ذهنی که باید جلویش را سریعاً گرفت، این است که دیگران ما را به عواقب کارهای غلط خودشان نکِشند.
✍️نکته:
خداوند علیه ما توطئه نکردهاست. او میخواهد ما بهترین زندگی را داشته باشیم. خداوند کسی را خلق نکرده که سرنوشتش این باشد که در چهل و پنج سالگی سکته کند و بمیرد، چنین چیزی نیست. ما خودمان، خودمان را میکُشیم. ما غذاهای روحی نامناسبی مثل خشم، ترس، حسادت، تأسف به گذشته، ترس از آینده و اضطرابِ دائمی به خود میدهیم، سپس برای تسکینِ آنها، قرص و مشروب میخوریم و دِراگ (مواد مخدر: (Drug) ) مصرف میکنیم! خودمان هستیم که بدنمان را خراب میکنیم. یا با استرس و آثار منِ ذهنی، یا با غذاهایی که میخوریم. هر فکر و عملی براساس منِ ذهنی زندگی درونی و بیرونیِ ما را خراب میکند.
✍️نکته:
ما باید تا لب گور و تا جایی که مقدور است، استقلال داشته باشیم و آن را حفظ کنیم. برای مثال خودمان لباسهایمان را به خشکشویی ببریم و یا خودمان آنها را اتو کنیم. خودمان چایی بریزیم، ظرفها را بشوییم و خرید کنیم. پیادهروی کنیم و سعی کنیم تا پایان عمر هیچ عضوی و هیچ خاصیتی را که خداوند به ما داده، از دست ندهیم. این سبکِ زندگیِ سالم است. در غیر این صورت نعمتها را تلف کرده و زیر پا لِه میکنیم و این یعنی ناشکری.
✍️نکته:
یکی از خاصیتهایی که با آموزش اشعار مولانا در بچههای ما بهوجود خواهد آمد این است که وقتی به بیستسالگی میرسند، با خود تأمل میکنند که من تنها نیستم و اگر خطایی بکنم تا آخر عمر پدر و مادرم غصهدار خواهند شد. اگر خلافی بکنم خودم مسئول هستم. من نمیتوانم کار خلافی بکنم، زیرا خانوادهام به من وابسته هستند و به زحمت خواهند افتاد. درنتیجه دنبالِ کارِ خطا نمیروم.
✍️نکته:
آیا لزومی دارد که نادانی منِ ذهنی را تا جایی ادامه دهیم که تنبیه شویم؟ گاهی «رَیْبُالْمَنون» سراغمان میآید و قسمتی از بدنِ ما خراب میشود تا بیدار شویم.
