تجربه شخصی
حضرت موسی عصایی داشت که فکر میکرد فقط برای راه رفتن است، ولی به امر خدا تبدیل به اژدها میشد. من هم زبانی بلد هستم که تا به امروز فکر میکردم فقط برای صحبت کردن است. ولی به لطف خدا و برنامهٔ گنج حضور امروز با این زبان، اشعار مولانا را متوجه میشوم و تکرار آن اژدهایی میشود برای دریدن هرچه که غیر خدا است.
دست کورانه بِحَبْلِالله زن
جز بر امر و نهیِ یزدانی مَتَن
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۹۲
نکته: ما تنها از طریق فضاگشایی است که میتوانیم به زندگی وصل شویم، چون هر راهی به غیر از فضاگشایی، به ذهن و منِ ذهنی ختم خواهد شد.
نکته: منهای ذهنی نمیتوانند هشیاریِ حضور را بشناسند، پس اگر ما این راز را فاش کنیم که داریم روی خود کار میکنیم، همهٔ منهای ذهنی علیه ما رفتار خواهند کرد و ما را ابله و احمق خطاب خواهند کرد. هیچکس ما را تشویق و تحسین نخواهد کرد. بنابراین نباید دنبال تأیید منهای ذهنی باشیم. هرچه این موضوع را پوشیده نگه داریم و پنهانپَری کنیم، به نفع ما است. منهای ذهنی فقط دنبال هرچه بیشتر بهتر، افزودن همانیدگیها، مقایسه، خودنمایی و تلف کردن وقت خود با کارهای بیهوده هستند. بنابراین از نظر آنها تسلیم شدن در برابر زندگی، بخشیدن، انداختن همانیدگیها، پرهیز، خواندن ابیات مولانا، تمرکز رو خود، خلوتگُزینی و پرهیز از قرینهای بد، کاری عبث و بیهوده و وقت تلف کردن به حساب میآید.
نکته: اگر کسی قوانین الهی را طبق خواست و اَمیالِ نفْسانی خود تغییر دهد، قالبشکنی کند و با قالبهای خطرناکتر همانیده شود، دراینصورت به سمت گمراهی و تباهی میرود. ولی اگر قالبشکنی همراه با فضاگشایی و انداختن و رها شدن از باورهای همانیده باشد، باعث رشد و کمال میشود.
نکته: تا زمانی که گنج درون خود را پیدا نکنیم، حتی اگر ثروتمندترین فرد جهان هم باشیم، باز دست گدایی بهسوی جهان بیرون دراز میکنیم. برای رهایی از تنهایی، غم، ترس، خشم و حس نقصمان از دیگران کمک میخواهیم. از آنها توقع شادی، آرامش و خوشبختی داریم درحالیکه خودمان منبع شادی و خرد خداوندی هستیم. منِ ذهنی مانند اژدهایی است که بر روی گنج درون ما خوابیده و ما نمیتوانیم به این گنج نزدیک شویم، درحالیکه منِ ذهنی کِرمی بیش نیست، ولی ما آن را تبدیل به اژدها کردهایم.
بس که خود را کردهای بندۀ هوا
کِرمکی را کردهای تو اژدها
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۳۵۶
