✍️نکته:
زندگی همین لحظه در جریان است و ما این لحظه با فضاگشایی میتوانیم به بینهایت و ابدیت خداوند زنده شویم. منذهنی توّهم است و وجود ندارد ولی ما هر لحظه با پریدن از فکری به فکر دیگر، آن را میسازیم و زنده نگه میداریم.
✍️نکته:
حرف منِ ذهنی خودمان و دیگران سطحی و بازی است، بهخاطر این حرفها نباید از کار کردن روی خود دست برداریم. طعنه و مسخره کردن دیگران نباید روی ما اثر بگذارد و ناامیدمان کند.
ای حریفان من از آنها نیستم
کز خیالاتی در این رَه بیستَم
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۰۰
✍️تجربه شخصی:
هرچه بیشتر زندگی این زمینی را تجربه میکنم، میفهمم تنها راه زنده شدن به نیروی زندگی خاموشیِ ذهن است. هنگامی که اذان شیطان در ذهنم خاموش شود، اذان فضاگشایی در جانم آغاز میگردد.
✍️نکته:
فقط همکاری با عقلِ کُل است که میتواند ما را به زندگی زنده کند. وقتی فضاگشایی میکنیم در حال همکاری با عقلِ کُل هستیم.
✍️نکته:
به این علت آدمها، گروهها و دینها با هم در جنگ هستند که به نیروی وحدتبخش زندگی، زنده نیستند. تا وقتی که انسانها به این نیرو زنده نشوند، نمیتوانند با هم هماهنگ و متحد شوند.
صلوات بر تو آرَم که فزوده باد قُربت
که به قُربِ کُلّ گردد همه جزوها مُقَرَّب
مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۰۱
✍️نکته:
فقط خداوند است که عاشق خود است. هر کسی هم که به زندگی زنده شده باشد، عاشق خود است، پس میتواند دیگران را نیز دوست داشته باشد. کسی که به خداوند زنده نشده و منِ ذهنی داشته باشد، فکر میکند همه را دوست دارد، برای دیگران فداکاری کرده و خود را وقف میکند، اما درواقع نه خود را دوست دارد، نه مردم را. اگر ما همسرمان را واقعاً دوست داریم، پس چرا در مدت کوتاهی، بهخاطر بعضی وضعیتها دشمنش میشویم؟ پس دوستش نداریم. این دوست داشتنها، دوستداشتنِ ذهنی است. این دویی است که گاهی بهطور ذهنی دوستش داریم و گاهی از او بدمان میآید. اگر موافق ما عمل کند، حمایتمان کند و چیزی که میخواهیم به ما بدهد، آنوقت دوستش داریم. پس ما وابسته هستیم و به او احتیاج داریم. این رابطهٔ درستی نیست.
رابطهٔ درست از این بیت میآید:
صلوات بر تو آرَم که فزوده باد قُربت
که به قُربِ کلّ گردد همه جزوها مُقَرَّب
مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۰۱
