نکات پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۱۳بخش نهم

منتشر شده در 2025/09/24
06:57 |

✍️نکته:

ما از آغاز جوانی تا هنگام مرگ خود را تخریب می‌کنیم، درواقع خودمان را می‌کُشیم. من‌ِ ذهنی دائماً در حال خودکشی است برای این‌که نمی‌داند که باید فضا را باز کند و به خدا زنده بشود.

✍️نکته:

موجب خوشحالی است که آقایان به برنامهٔ گنج حضور نگاه می‌کنند و ابیات مولانا را می‌خوانند. اکثر آقایان احساس «می‌دانم» دارند. «می‌دانم» مقاومت ایجاد می‌کند و متأسفانه به همین دلیل آقایان نیازی در خود نمی‌بینند که در این زمینه چیزی بیاموزند. شاید به این دلیل که در بیزینس و کارهای بیرون موفق می‌شوند، فکر می‌کنند آن موفقیت و آن دانستن یعنی دانستنِ دانش حضور. یعنی دانش ذهنی و جهان وضعیت‌ها را در اقتصاد و غیره به این دانش تعمیم می‌دهند. خیر، این‌طور نیست. باید بین دانستن درس زندگی از مولانا و این دانستن فرق بگذاریم. می‌بینیم با وجود این‌که ما پول درمی‌آوریم و همه‌چیز هم داریم اما آن گرما، عشق و همکاری لازم را در زندگی نداریم.

✍️تجربه شخصی:

با خود فکر می‌کردم که چرا علم روز‌به‌روز پیشرفت می‌کند و آپدیت می‌شود ولی انسان آپدیت نمی‌شود؟ چرا تمام فناوری‌ها و لوازم جهان، به‌روزرسانی می‌شوند، اما انسان هنوز در همان افکار و باورهای خود مانده‌است؟ ما به‌طور طبیعی میل داریم در این لحظه باشیم چون دراصل از جنس این لحظه هستیم. وقتی هشیارانه از جنس این لحظه می‌شویم، خود‌به‌خود ذهن، بدن و چهار بُعد ما آپدیت و به‌روزرسانی می‌شود.

✍️نکته:

هر چالشی که در زندگی ما پیش می‌آید، مقدس است چون خداوند روی ما دست گذاشته و ما را به فضاگشایی دعوت می‌کند. او می‌خواهد صبر کردن را به ما بیاموزد.

✍️نکته:

این جهان در گذر است. اگر ما سال‌های زیادی عمر کنیم و بر تخت پادشاهی هم بنشینیم، گذرا است. اگر به منظوری که برای آن خلق شده‌ایم نائل نشویم، قطعاً بازنده هستیم.

✍️نکته:

همانیدگی‌های دنیوی مانند مال، فرزند، همسر و چیز‌های دیگر شیرین هستند، اما باید مواظب باشیم که این‌ها ما را به دوزخ شهوات نکشانند. لقمه و شربت زمانی لذت دارد که فضا را گشوده باشیم.

✍️نکته:

کار ما در این جهان دو چیز است، «سلام» و «خدمت». ما باید از جنس عشق شویم تا بتوانیم انسان‌ها را نیز از جنس عشق ببینیم. تکرار ابیات مولانا، تمرکز روی خود، گوش سپردن به برنامهٔ گنج حضور و عصبانی نکردن آدم‌ها «خدمت» است.

✍️تجربه شخصی:

مدتی بود که رفتار همسرم با من عوض شده بود. چند روز پیش زندگی چالشی برای من پیش آورد و همسرم باز هم برای چندمین بار شروع به تهدید و تحقیر من کرد.  او مرتب می‌خواست مرا وادار به اطاعت کند. من متوجه شدم که دیو یا منِ ذهنی از طریق همسرم وارد عمل شده، تا مرا مجبور کند که فضا را ببندم. در این چند روز همسرم بارها به من حمله و توهین کرده و حتی می‌خواست مرا کتک بزند.  منِ ذهنی مدام می‌خواست در من وحشت ایجاد کند. اما این بار در این چالش برای من اتفاق عجیبی افتاد که برعکس همیشه بود. هر دردی که واردِ وجودم می‌شد، با کمک ابیات مولانا به دردِ هشیارانه تبدیل می‌شد. درسی که از این چالش گرفتم این بود که همه چیز یک بازی است، من نباید اتفاق را جدی بگیرم و فقط باید فضاگشایی کنم.