✍️تجربه شخصی:
با گوش کردن به برنامهٔ گنج حضور متوجه شدم که همهٔ مشکلاتی که در زندگی برایم پیش آمده، تقصیر خودم بودهاست. منِ ذهنی همیشه با ترس از اینکه بدبخت میشوی، فقیر میشوی و طرد میشوی، اختیار مرا در دست گرفته و باعث شده که اینهمه در زندگی از من سوءاستفاده شود.
✍️نکته:
ما باید صوفیِ عاشق باشیم و جامهٔ همانیدگیها را با فضاگشایی پاره کنیم، در غیر این صورت اگر به زندگی در ذهن ادامه دهیم، تبدیل به مرده میشویم.
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
رو رو که عشقِ زنده دلان مرده شوی نیست
مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۵۹
✍️نکته:
اما اگر فضا را باز کنیم، با اتفاقات یکی نشویم، به ذهن نرویم و بهدنبال سببسازیها نباشیم، خداوند هزاران راه حل، جلوی پای ما قرار میدهد.
✍️تجربه شخصی:
من از کودکی با دلیل و بهانههای منِ ذهنی کارهایم را انجام میدادم. حالا هم با دلیل و سبب به دنبال انجام کارها و حل مشکلاتم هستم، غافل از اینکه یک خردِ کل وجود دارد که همهٔ امور را بهطور صحیح انجام میدهد.
✍️نکته:
در شب منِ ذهنی راه را اشتباه میرویم. کور، زشت و زهرآگین میشویم، به خود و دیگران درد میدهیم و مشکل ایجاد میکنیم. در منِ ذهنی انسانهای پاکی چون فرزندانمان، طبیعت و جهان اطرافمان را آلوده میکنیم.
✍️نکته:
«حیله» یعنی فکر و عمل منِ ذهنی که همیشه هم به ضرر ما تمام میشود. باید فضا را باز کنیم و از آن فضا صحبت کنیم، طرف مقابل هم اگر فضاگشا باشد، معذرت ما را قبول میکند. مولانا تأکید بر خُلق حَسَن و زیبا دارد که همین فضاگشایی است. ما نباید بهخاطر مردم اخلاق انسانی را ترک کنیم، مثلاً خشمگین شویم. مردم میخواهند در میدانِ جنگِ منِ ذهنی به جان هم بیفتیم.
✍️تجربه شخصی:
با کمک برنامه و ابیات مولانا یاد گرفتم که باید قدر لحظهلحظهٔ زندگی را بدانم و لحظاتم را پُر و تمام زندگی کنم. چکیدهٔ برنامه این است که همیشه باید در لحظهٔ حال زندگی کنیم. زندگی را با رفتن به فکرها و مسائل نپوشانیم. لحظهای که گذشت دیگر برنمیگردد. همیشه از لحظهٔ حال و وضعیتش راضی باشیم تا اگر نیاز به تغییر بود، خرد و راهحل برایش بیاید.
✍️نکته:
ما نباید با منِ ذهنیمان دشمنی کنیم، اگر این حس را داشته باشیم، داریم با مقاومت بزرگترش میکنیم. شیطان و نمایندهاش در ما که منِ ذهنی است، وظیفهشان این است که اجازه دهند هر ناکسی وارد فضای یکتایی شود.
