نکات پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۱۳بخش سیزدهم

منتشر شده در 2025/09/24
05:19 |

✍️نکته:

ما صَدر و بَدرِ عالم هستیم. خداوند بُراقِ عشق را برای ما آماده کرده‌ تا پای خود را از گِلِ همانیدگی‌ها بیرون بکشیم، از خرِ  منِ ذهنی پیاده شویم و سوار بُراق هشیاری گردیم.

✍️نکته:

دعای ما اجابت نمی‌شود، مگر با فضاگشایی و نشستن بر براقِ بصیرت. دعای ما با منِ ذهنی هیچ وقت برآورده نمی‌شود. صدای قلم خداوند را با دل و جان بشنویم و قلب خود را برای خداوند پاکیزه کنیم تا رنج و سختی را از قلب ما برهاند. با فضاگشایی و خاموشیِ ذهن است که می‌توانیم صدای قلم خودمان را آنطور که هست بشنویم.

✍️نکته:

طلب مساوی است با گشادنِ درِ بسته به وسیلهٔ خداوند. او ما را از آبگیرِ ذهن رها می‌کند و راه دریا را در پیش روی ما قرار می‌دهد. ما نیز باید مانند ماهی به‌سوی  بحرِ یکتایی حرکت کنیم.

✍️نکته:

ما باید از بی‌ادبی منِ ذهنی، به ادبِ خداوند برسیم. باید روحمان را که در منِ ذهنیِ ناصاف و آغشته به گِلِ همانیدگی‌ها است، شستشو دهیم تا به مَشاغلِ اَناالْحَق که همان خرَدِ کل است، برسیم.

✍️نکته:

اگر تا الآن با منِ ذهنی و از روی نادانی کارهایی انجام داده‌ایم، اکنون که این راه و فضا برای ما باز شده، باید دست به صُنع و طرب بزنیم تا درون ما شاد شود.

✍️نکته:

با عشق به زندگی، شنیدن صریر قلم خداوند و تکرار ابیات مولانا، خداوند را در قلب خود جای دهیم تا از دردسرِ  منِ ذهنی نجات پیدا کنیم.

✍️تجربه شخصی:

قبلاً‌ وقتی غذا می‌خوردم، همزمان به تلویزیون هم نگاه می‌کردم یا با تلفن حرف می‌زدم. گاهی با خشم و عصبانیت در سر سفره حضور داشتم. گاهی هم در درونم در حال جنگ و درگیری لفظی با کسی بودم و همزمان غذا هم می‌خوردم. مجموع این کارها باعث می‌شد که طعم و مزهٔ غذا را احساس نکنم. اما اکنون پس از آموزش‌ با ابیات مولانا، تمام توجهم را به غذا می‌دهم و هنگام غذا خوردن کارهای دیگر را رها می‌کنم، بنابراین طعم و مزهٔ غذا را بهتر احساس می‌کنم. قبلاً در محل کارم با چای خوردن و صحبت با تلفن، وقت را می‌گذراندم. کارم را درست انجام نمی‌دادم و از این‌جور کار کردن هم لذت می‌بردم. بسیار کم کار می‌کردم، سر ماه هم پولی می‌گرفتم که بابتش زحمتی نکشیده بودم و لذت هم می‌بردم! حالا فهمیده‌ام که این‌‌جور لذت‌های ذهنی، جریمه و عوارضی دارد که ما را مریض می‌کند. من‌ِ ذهنیِ مکّارِ من دوست دارد قانونِ جبران را زیر پا بگذارد و شیرینی‌های کاذب بخورد. چون من‌ِ ذهنی هرلحظه به‌ سمت مرگ و خرابکاری می‌‌تند. بعد از سال‌ها آشنایی با گنج حضور، فهمیدم که چرا مزه و طعم حضور را درک نمی‌کنم، چون تمام توجه و وقتم را در این راه صرف نکردم، قانون جبران را رعایت نکردم، گه‌گه بودم و عاشقانه توجه نکردم.

✍️نکته:

با عشق به زندگی، شنیدنِ صَریرِ قلم خداوند با فضاگشایی و تکرارِ ابیات مولانا، خداوند را در قلب خود جای دهیم تا از دردسر منِ ذهنی نجات پیدا کنیم.