✍️نکته:
در گوشۀ فضای بینهایت درونمان، خرّوب کوچک منِ ذهنی وجود دارد. اگر او را ببینیم، خشک میشود. ولی اگر تماشایش نکنیم و اختیارمان را به دستش دهیم، یعنی ذهن بدون ناظر داشته باشیم، این خرّوب مدام در زندگی ما خرابکاری میکند. مثلاً خروب منِ ذهنی میتواند یک زندگی زناشویی را که با هزار عشق و امید و آرزو شروع شدهاست، در مدت کوتاهی تبدیل به کینه، دشمنی، درد و رنجش کند. چون این دو نفر هرچه به دهانشان و عقل منِ ذهنیشان آمده، به هم گفتهاند. منهای ذهنی دیگر هم دخالت کرده و هرچه باقی مانده بود را خراب کردهاند. بنابراین باید خیلی مراقب خروبمان باشیم.
✍️نکته:
رها کردن عقل منِ ذهنی یک اجبار است. اگر زندگی با عقل منِ ذهنی را ادامه دهیم حتی اگر به مراد هم برسیم، باید دائماً در جهنم زندگی کنیم.
✍️نکته:
ما قدرت انتخاب داریم، باید بهجای درد، پاکسازیِ درد را انتخاب کنیم یعنی دردها را شناسایی کنیم و پاک کردنش را به رحمت خداوند بسپاریم.
✍️نکته:
در برابر اتفاقات، شرایط و انسانهای اطرافمان مسئولیتپذیر و توبهگر باشیم. واکنشهای تکراری نشان ندهیم، حال کسی را خراب نکرده و درد جدید تولید نکنیم. مراقب این ترفند ذهن هم باشیم که اگر گاهی از حضور خارج و مغلوب ذهن شدیم، آن را جدّی نگیریم و خود را ملامت نکنیم.
✍️نکته:
ابیات مولانا را باید تکرار کنید. تکرار و تأمل کنید تا روی شما تأثیر بگذارد. خواندن و حفظ کردن ذهنی فایدهای ندارد. با تکرار زیاد و هر روزه باید معنی ابیات در شما باز شود و به شما شناسایی دهد.
نکته: عقل منِ ذهنی برای ادارۀ زندگی انسان کافی نیست. برای اینکه زندگی را پس از مدتی تبدیل به مسئله، مانع، دشمن، درد و کارافزایی میکند.
✍️نکته:
روشی که ما با منِ ذهنی برای ادارهٔ زندگی بهکار میبریم، غلط است. به همین دلیل وقتی ازدواج میکنیم و تمام عقلمان را هم بهعنوان زن و شوهر بهکار میبریم، در آخر مرادات ما شکستهپا میشود. چون با منِ ذهنی نمیتوانیم گرمای عشق، سیر نشدن از دیدن هم، دوستی، همکاری و نزدیکی بهوجود آوریم. سعی میکنیم اما با منِ ذهنی.
✍️نکته:
اگر بگویید من فضاگشایی کردم، درست مثل این است که بگویید من غذایم را هضم کردم یا گردش خونم را اداره کردم! اینها را شما تنظیم نمیکنید، شعور زندگی تنظیم میکند. شعور بدن که قسمتی از شعور بزرگ و عقل کل است، این اعمال را انجام میدهد. آن شعور بزرگِ زندگی، در ذهنِ همانیده نیست. ما در منِ ذهنی شک داریم که شعور بینهایت وجود دارد. با خواندن و تکرار ابیات و دیدن آثار این شعور در درون و بیرون، کمکم متوجه میشویم شعور دیگری هست که با صُنع و طَرب کار میکند.
