✍️نکته:
اگر بدون دلیل شاد هستیم، حالمان خوب است، کم و زیاد شدن پولمان روی حالمان اثر ندارد، آرام هستیم و حس امنیت میکنیم، اینها همه از طرف آن هشیاری است.
✍️نکته:
ما باید پاسبان کیفیت هشیاری خود باشیم.
غلامِ پاسبانانم که یارم پاسبانَستی
به چُستی و به شبخیزی چو ماه و اخترانَستی
مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۱۹
✍️نکته:
در ابتدای راه و در تلاش برای فضاگشایی، ذهنمان ناراحت و عصبی شده و مانند ذهنِ یک معتاد خمار میشود، بنابراین از هر سِلاحی استفاده میکند تا ما را به دام رفتار و الگوهای قدیمیمان بیندازد.
تو چو عزمِ دین کنی با اِجتِهاد
دیو بانگت بَرزند اندر نَهاد
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۲۶
✍️نکته:
وقتی صبر دارید و ناظر ذهنتان هستید، هشیاری حضور در شما در حال کار است، ولی وقتی با عجله و شتاب پیش میروید، در ذهن هستید.
✍️نکته:
وقتی ما در ذهن قرین غیر میشویم، فکر و عملمان هیچ خیری ندارد، چون بهجای اینکه قرین زندگی و خداوند شویم، قرین چیزی میشویم که از جنس ما نیست.
✍️تجربه شخصی:
وقتی فضاگشایی میکنیم و انباشتگی حضور بهوجود میآید، متوجه میشویم که صدر و بدر عالم هستیم، آنگاه اختر همانیدگیها در مقابل خورشید حضور، ارزش خود را از دست میدهند.
چون رهیدی، شُکرِ آن باشد که هیچ
سویِ آن دانه نداری پیچ پیچ
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰
یعنی وقتی از یک فکر همانیده به فکر بعدی میپرم، ناسپاس و ناشکر میشوم. شکر واقعی این است که وقتی یک فکر تمام شد، به فکر بعدی نپرم.
✍️تجربه شخصی:
در شهر مست آیم تا جمله اهلِ شهر
دانند کاین رَهی ز گدایانِ کوی نیست
مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۵۹
با تکرار این بیت کِبر زندگی به من دست میدهد، احساس میکنم به هیچچیز و هیچکس در جهان نیاز ندارم. حتی هنگام خرید دیگر چانه نمیزنم، وقتی هم کسی چیزی به من میدهد، ضرورت را میسنجم و میبینم که نیازی به آن ندارم. وقتی به چیزی نیاز ندارید، به مرکزتان هم نمیآید. درواقع به این علت چیزها به مرکز ما میآیند که ما به آنها نیاز داریم؛ البته نیاز روانشناختی داریم، نه نیاز واقعی.
:نکته✍️
اگر شما صمدیت خود را که یکی از صفات خداوند و شما است، به معرض نمایش بگذارید، هر کسی شما را ببیند، میفهمد که شما به او نیاز ندارید.
