نکات پیغام های تلفنی برنامه ۱-۱۰۰۰ قسمت سوم

منتشر شده در 2024/06/12
09:43 | 10 نمایش ها

:نکته✍️

 وجود هر چیزی غیر از خدا در مرکز ما، غیر ضروری است، پس ضرورتی ندارد که مرکز ما  از جنس جسم، انقباض، گله و شکایت و چیزهای آفل باشد

از خدا غیرِ خدا را خواستن
ظنِّ افزونی‌ست و، کُلّی کاستن
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

:نکته✍️

گذاشتن جسم‌ها در مرکزمان ایجاد تلخ‌کامی می‌کند، پس خداوند تلخ‌کامی به ما نداده، بلکه خود ما با من‌ذهنی خودمان مصنوعاً به‌صورت حادث تلخ‌کامی ایجاد کردیم

:نکته✍️

 باید زحمت بکشیم، چون لحظه‌به‌لحظه ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند. من‌های ذهنی که ما را احاطه کرده‌اند ما را منقبض می‌کنند، ما را از جنس من‌ذهنی می‌کنند. شما بیت‌ها را می‌خوانید و با وجود این‌که آن‌ها نمی‌خواهند بگذارند، شما باز می‌شوید

:نکته✍️

 حَبْر و سَنی یکی از عمل‌های من‌ذهنی است که از دیدة عیب‌بین ما انسان‌ها می‌آید. با همین دید، ما انسان‌ها را محدود به عیب‌ها می‌کنیم و جنس زندگی درون آن‌ها را نمی‌بینیم. عیب‌بینی از ناامنی و ترس درون ما می‌آید و اگر دقیق‌تر ببینیم، این عیب را باید در خود ببینیم و جست‌وجو کنیم و نه در دیگران

:نکته✍️

 اینکه همة ما جذب شعرهای مولانا می‌شویم نشان می‌دهد جنس همه ما از عشق است. خاصیت فضاگشایی و مردن به من‌ذهنی عنایت زندگیست

:نکته✍️

 من‌ذهنی شُکر نمی‌کند، دائماً طلبکار است، قدر نمی‌داند، نمی‌تواند نگه دارد، طغیان می‌کند. یکی از جهل‌های من‌ذهنی همین ناشُکری است، هیچ چیزی در زندگی ما مؤثرتر از شُکر نیست

:نکته✍️

 وقتی یک چیز باارزشی دستتان آمد بگویید که این چیز باارزش را من می‌خواهم استفاده کنم، شُکر کنم، جبران کنم، به‌کار ببرم. همین‌که شما زندگی خودتان را درست می‌کنید و دارید شُکر می‌کنید، زندگی خوشش می‌آید

:نکته✍️

 خداوند می‌خواهد شعوری را که به ما داده را به‌کار ببریم، قدرت شناسایی را به‌کار ببریم. می‌گوید من به تو شادی می‌دهم شاد باش، چرا عزا گرفتی؟ چرا برای خودت گرفتاری درست می‌کنی؟ چرا قدرش را نمی‌دانی؟

:نکته✍️

 ما اگر یک زندگی را در همدیگر ببینیم و متوجه شویم که فقط یک زندگی و یک هشیاری در تمام مردم هست، آن‌وقت به جز خوبی، نیکی و کمک کار دیگری برای همدیگر نمی‌کنیم

:نکته✍️

هر انسانی که شما می‌بینید، هرجا هست، شخص خود شما است، فقط یک هشیاری هست، این همین تعریف وحدت خداوند است. می‌گوید اگر من را ببینید، هر طرف و هرانسانی که نگاه می‌کنید من را می‌بینید.

------------------------------------------------------------------------------------------------

:تجربه شخصی✍️
من بیست و سه سال پیش توی منجلاب من‌ذهنی بودم، خیلی جاها رفتم که زندگی‌ام را درست کنم و خیلی هم پول خرج کردم ولی متاسفانه نشد، تا اینکه بر حسب تصادف با برنامه گنج حضور آشنا شدم. من یاد گرفتم که ناظر خودم باشم و به کارهای مردم واکنش نشان ندهم و کاری نکنم که باعث واکنش دیگران بشوم، عشق در زندگی من خیلی زیاد شده، انسان‌هایی که عشقی نبودند خودبه‌خود از زندگی من رفتند. من یاد گرفتم که هر اتفاقی در زندگی من می‌افتد، بهترین هست و باید عقل کل در زندگی من کار کند

------------------------------------------------------------------------------------------------

:تجربه شخصی✍️
من از همان روز اول آشنایی با گنج حضور شروع کردم به پرداخت قانون جبران مالی، با این‌که آن موقع دانشجو بودم. ولی همان رعایت قانون جبران مادی در حد توان خودم و به‌حساب آوردن خودم، باعث شد که من هیچ‌وقت از این برنامه نبُرم، و برکاتش تمام ابعاد زندگی‌ام را دربرگرفت.  

------------------------------------------------------------------------------------------------

:تجربه شخصی✍️

از حدود بیست و دو سه‌سالگی‌ دفتر آرزوها درست می‌کردم. تقریباً در حدود سن سی‌سالگی هشتاد درصد خواسته‌هایی را که در سن بیست و سه‌سالگی لیست کرده بودم را، به آن‌ها رسیدم و تیک زدم. اما در همان سی‌سالگی وقتی به‌طور اتفاقی دفترهای بیست و سه‌سالگی‌ام را دیدم، متوجه شدم که من به اکثر خواسته‌هایم رسیده‌ام، ولی چرا هنوز خوشحال نیستم؟ فهمیدم که راز شادیِ بی‌سبب، است. 

:نکته✍️

 همه مردم من‌ذهنی دارند، تا این‌که روی خودشان کار کنند، ما نباید خجالت بکشیم یا خودمان را ملامت کنیم یا فکر کنیم که من چقدر پایین هستم. من‌ذهنی یک بیماری است که از گذاشتن چیزها در مرکز جلوه می‌کند.

:نکته✍️

چهار بُعدمان را ما باید هر روز ورزش بدهیم، مخصوصاً بُعد روانی‌مان را. یک ورزشکاری را در نظر بگیرید که قهرمان کشتی جهان باشد، اگر بعد از این‌که به قهرمانی رسید ورزش نکند، بدنش فوراً از بین می‌رود. هر روز باید ورزش کند.

:نکته✍️

 این ورزش معنوی باید روزانه انجام بگیرد تا زمانی که ما از این دنیا برویم. این ابیات را که ما می‌خوانیم معنی می‌کنیم، تجزیه می‌کنیم، کاربردش را در زندگی‌مان پیدا می‌کنیم، هم ورزش معنوی هست، هم ورزش جسمی.

:نکته✍️

ورزش معنوی منجربه ورزش جسمی و هیجانی هم می‌شود. یعنی ما مرتب با فضاگشایی‌، هیجاناتی مثل خشم و ترس و این‌ها را تبدیل به هیجانات لطیف می‌کنیم، تبدیل به عشق می‌کنیم، حس امنیت می‌کنیم، خردورزی می‌کنیم.