نکات پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۱۶بخش سوم

منتشر شده در 2025/12/16
05:44 |

✍️نکته:

اگر متوجه شویم که خودمان اشکال داریم و تمام مصیبت‌ها از ذهن ما است، اَلَست یا هشیاری اولیه که در ما به خواب رفته، ناگهان بیدار می‌شود. آن‌گاه دوبه‌دو می‌شویم، یعنی یکی منِ اصلی، یکی هم من‌ذهنی.

✍️تجربه شخصی:

از همان ابتدا که برنامهٔ گنج حضور را گوش می‌دادم، متوجهٔ ابیات مولانا می‌شدم ولی تغییر لازم را در خود نمی‌دیدم. بنابراین ادامه دادم و بسیار روی خود کار کردم. در ابتدا مدام حواسم به بیرون بود که ببینم اوضاع عوض می‌شود یا نه. وقتی موفق به تغییر بیرون نشدم، گفتم من اصلاً نمی‌دانم و نمی‌خواهم هیچ‌چیزی تغییر کند.  با تکرار ابیات خود را رها کردم، پس از آن تغییراتم آغاز شد. الآن با تکرار، ترکیب و ترتیب ابیات تغییرات زیادی در درونم احساس می‌کنم و اصلاً به بیرون و دیگران کاری ندارم که ببینم آیا تغییر کرده‌اند یا نه. رها کردن، «نمی‌دانم» و «نمی‌خواهم» کمک زیادی به من کرد. سعی می‌کنم این بیت را روی خود اجرا کنم و خبری از «چون و چند» نداشته باشم.

هرگز نداند آسیا مقصود گردش‌های خود

کاستون قوتِ ماست او یا کسب و کار نانبا

مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۱

 

✍️نکته:

شما نمی‌توانید کسی را عوض کنید. شما فقط باید شمع خود را روشن نگه دارید، در کار دیگران دخالت نکنید و نخواهید آن‌ها را تغییر دهید. همه از درون به زندگی دسترسی دارند.  همه از درون به خداوند وصل هستند و اصلاً خودِ او هستند. تغییر از درون به بیرون است. اگر ما از درون ارتعاش عشقی داشته باشیم، دیگران آن‌طور که لازم است تغییر می‌کنند، نه آن‌طور که ما می‌خواهیم.  اگر ما روی تغییر دیگران تأکید و تمرکز کنیم، منِ ذهنی می‌شویم و نیروی خود را از دست می‌دهیم. در من‌ِ ذهنی کار ما به زور است. فکر می‌کنیم با زور می‌توانیم سیاهی را ریشه‌کَن کنیم. خیر با زور نمی‌توانیم، فقط با عشق می‌توانیم. گاهی ما متوجه نمی‌شویم، فکر می‌کنیم موفق به تغییر شدیم، درحالی‌که ما پیروز نشدیم و نتوانستیم چیزی را ریشه‌کَن کنیم.

✍️تجربه شخصی:

قبلاً وقتی می‌خواستم واکنش بد نشان دهم، من‌ِ ذهنی‌ام می‌گفت این بار اشکال ندارد ولی از دفعهٔ بعد این کار را انجام نده! اما الآن از داستان سُنْقُر و امیر یاد گرفتم که به منِ ذهنی‌ام بگویم نه، حرف تو را گوش نمی‌دهم.  می‌گویم صبر کن تا دفعهٔ بعد. به این ترتیب من موفق می‌شوم. پس اگر من‌ِ ذهنی چند بار ما را دعوت به کاری کرد و ما آن را انجام ندادیم و از مسجد فضای یکتایی خارج نشدیم، او از ما ناامید می‌شود.

✍️نکته:

من‌های ذهنی که سر راه شما می‌ایستند و می‌خواهند مسئله و درد ایجاد کنند، محتاج عشق هستند. اگر شما فضا را باز کنید و به آن‌ها عشق بدهید، دست از سر شما برمی‌دارند. احترام از اجزای عشق است، ولی عشق نیست. احترام کردن را می‌توانیم با تقلید یاد بگیریم و با ذهن انجام دهیم، درحالی‌که عشقی در آن وجود ندارد. مثلاً ممکن است به شخصی احترام بگذاریم ولی دوستش نداشته باشیم.