نکات پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۱۶بخش پنجم

منتشر شده در 2025/12/16
06:08 |

✍️تجربه شخصی:

در ابتدای آشنایی با برنامهٔ گنج حضور، صبح زود  بیدار می‌شدم، ابیات را تکرار می‌کردم و متعهدانه به برنامه گوش می‌کردم. اما پس از مدتی منِ ذهنی‌ام گفت همه را فهمیدی، دیگر نیاز نیست صبح زود بیدار شوی. بنابراین دوباره تحث تأثیر قرین‌ها قرار گرفتم. زیاده‌خواه شدم، دنبال بهترین‌ها بودم و دچار سردرگمی‌ زیادی شدم.  پس از مدتی متوجه اشتباهم شدم.

✍️تجربه شخصی:

وقتی توجهم را از بیرون برداشتم و روی خودم گذاشتم، به شکل معجزه‌آسایی رفتار مادرم با من تغییر کرد و رابطه‌‌ام با ایشان بهبود یافت.

✍️نکته:

قادر بودن یا صمد بودن خداوند چه ربطی به ما دارد و به چه کار ما می‌آید؟ خداوند در روز ازَل از روح خودش در ما دمیده‌است و‌ ما کاملاً او هستیم. پس هر صفتی که او دارد، ما هم داریم. آیا این لطف بسیار بزرگی در حقِّ یک‌ باشنده نیست؟ پس چرا وقتی او می‌خواهد در این لحظه خودش را در ما بگنجاند، قضاوت و مقاومت می‌کنیم؟

✍️نکته:

برای رسیدن به منظور اصلیِ زندگی که تبدیل و زنده شدن به بی‌نهایت و ابدیتِ اوست، ما باید مُدام از طریق فضاگشایی، خود را در دسترس زندگی قرار دهیم و هرگز از این لحظهٔ ابدی خارج نشویم.

✍️نکته:

وقتی همه‌چیز را به زندگی بسپاریم و مرکز را عدم کنیم، اولین تحولی که در ما صورت می‌گیرد این است که اگر قبلاً در من‌ِ ذهنی، از دست دادن‌ها را ضعف و شکست می‌دانستیم، اکنون از دست دادن‌ها را قدرت و موفقیت می‌دانیم. اگر قبلاً زندگی را برای به‌دست آوردن همانیدگی‌ها می‌خواستیم، الآن زندگی یا خدا را به‌خاطر خودش می‌خواهیم و از او غیرِ خودش را طلب نداریم.

از خدا غیرِ خدا را خواستن

ظَنِّ افزونی‌ست و کلّی کاستن

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

✍️نکته:

صبر کردن من‌ِ ذهنی را که الآن امیر ما است و بر ما تسلط دارد، آرام‌آرام به‌سوی هشیاری حضورِ درونمان رهنمون می‌کند.

 

یارِ بد نیکوست بهرِ صبر را

که گشاید صبر کردن صَدر را

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۰۷

✍️تجربه شخصی:

یکی از همکارانم زمان جلسه‌‌ای بسیار مهم را بدون هماهنگی با من که رئیسش هستم، تغییر داد و علت آن را هم این‌طور بیان کرد که بعضی از همکاران امکان شرکت در آن زمان را نداشتند. بیشتر که فکر کردم دیدم علت این بوده که خود ایشان احتمالاً به دلیل مشغله، نمی‌توانسته در جلسه شرکت کند، ولی نخواسته که در این جریان بد جلوه داده شود. به یاد آموزه‌های گنج حضور افتادم که حتی اگر در جایی کمی هم به من ضرر می‌رسد، حاضر شوم این ضرر کم را متحمل شوم ولی در عوض وارد سبب‌سازی ذهنی نشوم.

زیرکی ضدِّ شکست است و نیاز

زیرکی بگذار و با گولی بساز

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۷۲

خواستم جواب ایشان را بدهم اما غیرت زندگی گفت از مسجد فضای یکتایی خارج نشو. پس حرف امیر من‌ِ ذهنی خود را نشنیدم و در عوض زندگی با صنع و طرب خود راهی گشود که به نفع جمع تمام شد. امیر می‌خواست به من بگوید تو رئیس هستی و در سلسله مراتب سازمانی، حرف رئیس اولویت دارد، اما زندگی گفت تو نباید تحت تبعیت امام و قوم و تعریف‌های سازمانی قرار بگیری.

✍️نکته:

گاهی که برای اتفاق این لحظه غصه می‌خورم، از خود می‌پرسم آیا اتفاق برایت بازی‌ است یا جدی؟ همین یک سؤال و پاسخ عمیق به آن کافی است تا جدی بودنِ باطنْ خود را به من نشان دهد.