✍️نکته:
یکی از فواید ذهن این است که بهعنوان چراغی عمل کند تا ما از طریق او جهان دیگری را ببینیم، اما چون بدون ناظر رها شده، عامل درد، غم، سببسازی و فکرهای بیاساس در ما شدهاست. ذهنِ بدون ناظر، صُنع و طرب را نمیشناسد. نان فطیری برای ما میپزد که اگر آن را بخوریم حالمان بد میشود و نمیتواند ما را از هشیاری جسمی به هشیاری حضور تبدیل کند.
✍️نکته:
من ذهنی ما را در میدان ذهن گیر میآورد، شروع میکند به نیش زدن ما و میخواهد عینکهایش را به چشم ما بزند تا از طریق آنها جهان را ببینیم.
✍️نکته:
ما در هیچ جبری نیستیم. نمیتوان گفت که چون منذهنی پردردی دارم، پس راه نجاتی وجود ندارد. همهچیز دست ما است. همۀ منهای ذهنی پر از درد هستند، اما ما من ذهنی نیستیم. حتی اگر پُردردترین من ذهنی را هم داشته باشیم، وقتی از ذهن خارج شویم دیگر خبری از آن نیست و کاملاََ محو میشود. من ذهنی فقط در ذهن میتواند ما را فریب دهد و دید غلطش را به ما تحمیل کند.
✍️تجربه شخصی:
چهار سال است که با برنامهٔ گنج حضور روی خود کار میکنم. به دلیل بالا آمدن دردی، از برنامه فاصله گرفتم و گرفتار رفتارهای مخرب من ذهنی شدم. «چون راه رفتنیست، توقّف هلاکت است». توقف در مسیر مرا هلاک کرد. اولین کاری که کردم این بود که قانون جبران مادی را رعایت کردم. دوباره به برنامه وصل شدم و شروع به تکرار ابیات کردم. اکنون حاضر نیستم حتی لحظهای هم از برنامه دور شوم.
✍️نکته:
بهعلت اینکه هنوز در ما دردهای کهنه و همانیدگی وجود دارد، من ذهنی به ما حمله میکند. پس فریب من ذهنی را نخوریم و فکر نکنیم که کامل شدهایم چون باعث میشود توقف کنیم و راه را ادامه ندهیم. اگر من ذهنی به ما حمله میکند ناامید نشویم. نگوییم «اینهمه کار کردم، پس چه شد؟». از این حملههای من ذهنی باید یاد بگیریم و متوجه شویم که ما هنوز باید روی خود کار کنیم.
✍️نکته:
کودکان و بچههای ده دوازدهساله، همیشه حاضر هستند و در لحظه حضور دارند. باید از آنها کمک بگیریم چون ساده هستند و عشق دارند. به رفتار آنها توجه کنیم. آیا حال یک دختر دهساله هم مثل من خراب است؟ خیر او حالش خوب است، تازه از آن طرف، از فضای عشق رسیده و هنوز مقدار زیادی به حضور و به خداوند زنده است. باید از او کمک عشقی بگیریم.
